تبلیغات
تاریخچه ی اسلام - ولادت حضرت فاطمه زهرا (س)
حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
دانلود رایگان

تاریخچه ی اسلام

درباره



مدیر وبلاگ:
ارسلان خلیلی

» صفحه نخست
» ایمیل مدیر
» ارتباط با ما
» آرشیو مطالب
» لینك آر اس اس
» طراح قالب

آرشیو مطالب

» شهریور 1389
» مرداد 1389
» تیر 1389
» خرداد 1389
» لیست کامل آرشیو ماهانه

موضوعات

» اس ام اس عید سعید فطر

» تاریخچه‌ شیعه

» روز قدس، روز عزت اسلام و مسلمین است

» شهات

» پیام تسلیت

» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر

» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر

» امام رضا

» مناجات

» مبارك باد آمد ماه روزه

» دعاى پیامبر(ص) هنگام رویت هلال رمضان

» ماه شعبان

» ویژه نامه ولایت فقیه

» .خلافت امیرالمومنین علی (ع)

» خورشید نیمه شعبان

» مرا هزار امید است .......

» آشنایى با امام رضا

» على و پرچمداران

» میلاد حضرت ابولفضل العباس علیه الاسلام و روز جانباز

» سخاوت و ایثار على علیه السلام

» على كیست؟

» ولادت امام حسین(ع)

» نگاهى به احادیث بعثت

» نیاكان پیغمبر(ص)

» تاریخ شروع خدمات ایرانیان به اسلام

» عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارک باد

» على (ع) نخستین كسى كه به پیغمبر ایمان آورد

لینک دوستان

» حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
» مکعّب عجایب
» قهرمانان دیروز،امروز
» واحد مرکزی خبر ورزشی
» آرشیو پیوندها

پیوند های روزانه

» خنده سلام
» شیطان پرستی
» لیست کامل پیوندهای روزانه
» ارسال لینک

مطالب پیشین

» www.namayeshgah1389.mihanblog.com
» اس ام اس عید فطر
» تاریخچه‌ شیعه
» روز قدس، روز عزت اسلام و مسلمین است
» شهادت
» پیام تسلیت
» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر
» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر
» ویژه ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
» امام رضا
» مناجات
» مبارك باد آمد ماه روزه
» دعاى پیامبر(ص) هنگام رویت هلال رمضان
» ماه شعبان
» ویژه نامه ولایت فقیه

اَبر برچسبها

معراج از دیدگاه علمى پیغمبر دعوت خود را آشكار مى‏سازد مناجات ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) فرزندان پیغمبر (ص) قرآن معجزه بزرگ پیغمبر (ص) معراج پیغمبر (ص) هجرت پیغمبر (ص) به مدینه شركت پیغمبر در پیمان جوانمردان قریش اسلام آوردن ابوذر غفارى

آمار وبلاگ

» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

نویسندگان :
. تاریخچه اسلام ارسلان خلیلی

ولادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتبط با : على (ع) نخستین كسى كه به پیغمبر ایمان آورد

بهانه جوئى‏هاى قریش و پاسخ قرآن مجید

قریش كه خود را در مبارزه با آیات قرآنى آن هم بابیانات نافذ و دلنشین پیغمبر درمانده مى‏دیدند، از در بهانه‏جوئى نظیر بهانه‏جوئى‏هاى بنى اسرائیل با حضرت موسى به منظور عاجز كردن پیغمبر برآمدند. قسمتى ازآنها را قرآن بازگو مى‏كند.

از جمله گفتند: این چه پیغمبرى است كه مانند دیگران مردمان غذا مى‏خورد و در بازارها راه مى‏رود؟ چرا فرشته‏اى به سوى او نازل نمى‏شود تا به كمك وى مردم را از كیفر اهلى بیم دهد؟ چرا گنجى به او داده نمى‏شود، و چرا باغى پر از میوه ندارد تا هرچه میوه خواست از آن بخورد؟ سپس آن ستمكاران گفتند: اى مردم! شما از شخصى ساحر پیروى مى‏كنید.

اى پیغمبر ! ببین چگونه بهانه‏جویى مى‏كنند و گمراه مى‏شوند و نمى‏خواهند راه راست را پیدا كنند اگر خدا بخواهد بهتر از اینها را براى تو فراهم مى‏كند.

ما پیش از تو هر پیغمبرى فرستادیم غذا مى‏خوردند و در بازارها راه مى‏رفتند( سوره فرقان آیات 7 تا 10 و آیه 20) و گفتند: ما هرگز به تو ایمان نمى‏آوریم مگر اینكه چشمه پرآبى از زمین براى ما بیرون آورى. یا باغى ازنخل و انگور داشته باشى و نهرهاى پرآب از میان درختان پدید آید. یا چنان كه مى‏پندارى عذابى از آسمان بر سر ما فرود آورى. یا خدا و فرشتگان را آورده و به ما نشان دهى!

یا اینكه خانه‏اى از طلا داشته باشى، یا به آسمان پرواز كنى. تازه بالا رفتنت را باور نمى‏كنیم مگر اینكه كتابى از آسمان بیاورى تا آن را بخوانیم. اى پیغمبر! بگو خداى من از این نسبتها و خواسته‏هاى نابجا بركنار است، و آیا من جز بشرى كهخدا به سوى شما فرستاده است، هستم؟ چیزى كه باعث‏شده است كه مردم پس از دیدن حقیقت ایمان نیاورند این است كه مى‏گویند: آیا خداوند بشرى را پیغمبر خود كرده است؟( سوره اسراء آیات 90 تا 93)

در واقع مشركین تصور مى‏كردند یا بهانه مى‏آوردند كه باید پیغمبر و فرستاده خدا فرشته باشد. چطور ممكن است‏یك فرد بشر پیغمبر خدا شود كه مانند دیگران غذا بخورد و راه برود؟ !

خدا درآخر سوره كهف مى‏فرماید: «پیغمبر بگو! من بشرى مثل شما هستم با این فرق كه به من وحى مى‏شود».

دراعتقاد ما مسلمین پیغمبران قبل از آن كه به آنها وحى شود، و پیك وحى بر آنها نازل گردد از لحاظ عدم آگاهى از غیب و انجام دادن كارهاى خارق العاده مانند افراد بشر هستند، با این فرق كه خداوند در مواقع ضرورى و موارد لازم وحى مى‏فرستد، و با نزول وحى و راهنمایى جبرئیل امین، از غیب خبر مى‏دهد، و كارى مى‏كند كه سایر افرادربشر از انجام آن عاجز هستند و همین نیز معناى «معجزه‏» است.( در اعتقاد ما شیعیان ائمه معصومین علیهم السلام هم در مواقع عادى از این جهات مانند سایر افراد بشر هستند، ولى هرگاه مورد سؤال واقع شوند، یا ضرورت ایجاب كند، خداوند پرده طبیعت را از جلو چشم آنها به یك سو زده و همین كه اراده كنند، فهم اشیا و علم لدند را به آنها عطا نموده و قادر بر انجام كار خارق العاده خواهند بود.)

بارى قریش هر بهانه‏اى مى‏آوردند خداوند با نزول آیات قرآنى آن را بازگو مى‏كرد و به پیغمبر مى‏فرمود به آنها چنین بگو: بگو من هم بشرى مانند شما هستم، طلا و باغ پرمیوه با باید با كار و كوشش به چنگ آورد. پرواز به آسمان و سایر كارهاى مشابه هم لغو و عملى غیر معقول است و دردى را دوا نمى‏كند.

به من وحى مى‏شود، و این آیات قرآنى كه مشتمل بر حكمتهاى الهى و فرمان‏هاى خداوند است، بهترین گواه من است. به خصوص كه قرآن با این كه عربى است ولى در سطحى است كه هیچ شباهت به سخنان شما و دانایانتان ندارد...

قریش كه از مبارزه با قرآن طرفى نبستند درآخر صلاح را در این دیدند كه مردم را از شنیدن آیات قرآنى منع كنند، و به عبارت دیگر استماع قرآن را تحریم نمایند، تا از این راه جلو پیشرفت اسلام و نفوذ قرآن و مسلمانان شدن افراد خود را بگیرند.

به همین جهت به مردم مكه و كسانى كه به مكه مى‏آمدند وانمود مى كردند كه گفتار پیغمبر وحى آسمانى نیست. مبادا به آن گوش فرا دهید كه باعث گمراهى‏تان مى‏شود، و هرگاه آن را شنیدید سر و صدا به راه اندازید تا آن را از اثر بیندازید.( و قال الذین كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه لعلكم تغلبون. سوره فصلت آیه 26)

جاذبه قرآن مجید

با این وصف قرآن كه وحى الهى و گفتار خداوند حكیم بود، و از فراز و زمان و مكان آمده بود و در فصاحت و بلاغت و حلاوت و ملاحت و رسائى و شیوائى داراى جاذبه خاصى بود، بخصوص كه پیغمبر خاتم (صلى الله علیه و آله) آن را با سخن دلنشین هم قرائت مى‏كرد، اثر خود را بخشید، و هر روز افراد جدیدى را به راه مى‏آورد. حتى خود سران مشركین و بزرگان قریش هم نمى‏توانستند از شنیدن آن خودداى كنند.

ابن هشام مورخ مشهور روایت مى‏كند كه: یك شب ابوسفیان و ابوجهل و اخنس بن شریق ثقفى هر یك به تنهائى و بدون اطلاع دیگرى آمدند تا از پشت دیوار خانه پیغمبر، صداى تلاوت قرآن او را بشنوند - هر كدام جائى را انتخاب كردند و تا هنگام طلوع فجر نشستند - و گوش به تلاوت قرآن پیغمبر دادند، و همین كه هوا روشن شد برخاستند كه به دنبال كار خویش بروند،ولى در میان راه هر سه با هم برخورد نمودند، و از راز یكدیگر آگاه شدند، و به سرزنش هم پرداختند.

پس از آن كه یكدیگر را به خاطر آن كار ملامت كردند یكى به دیگران گفت: دیگر از این كارها نكنید كه اگر ساده لوحان، شما را در آن حال ببینند خود باعث‏شده‏اید كه آنها را به قرآن متمایل سازید. سپس متفرق شدند.

با این وصف، شب دوم نیز هر سه نفر برخلاف تعهدى كه نموده بودند آمدند و هركدام درجائى نشسته و از پشت دیوار خانه پیغمبر گوش به آهنگ دلنشین قرائت قرآن او دادند، و سپیده دم برخاستند و متفرق شدند، ولى باز درمیان راه به هم رسیدند، و هر كدام فهمیدند كه كجا بوده‏اند و چه مى‏كردند! و همان سخنان شب قبل میان آنها در گرفت، و به دنبال آن از هم جدا شدند، به این شرط كه دیگر از این كارها نكنند، مبادا باعث گرماهى افراد ساده لوح شوند.

سومین شب هم این صحنه تكرار شد، و چون صبح هنگام باز یكدیگر را دیدند یكى از آنها گفت: نباید از هم جدا شویم مگر این كه قول شرف بدهیم كه دیگر اقدام به این كار نكنیم. این تعهد را سپردند و از جدا شدند.

صبح آن روز اخنس بن شریق در حالى كه عصا به دست داشت وارد خانه ابوسفیان شد و گفت: اى ابوحنظله!( حنظله نام پسر بزرگ ابوسفیان بود.) درباره آنچه از محمد شنیدى چه نظر دارى ابوسفیان گفت: به خدا چیزهائى شنیدم كه مى‏دانستم، و چیزهائى هم شنیدم كه نمى‏دانستم مقصود چیست. اخنس گفت: من نیز همین نظر را دارم!

اخنس ازخانه ابوسفیان خارج شد، و به خانه ابوجهل آمد، و به وى گفت: اى ابوالحكم! راجع به آنچه از محمد شنیدى نظرت چیست؟ ابوجهل گفت:هیچ، چه شنیدم! ما با اولاد عبدمناف بر سرمقام و شرافت مسابقه دادیم تا كار به آنجا رسید كه آنها گفتند: ما پیغمبرى داریم كه وحى آسمانى بر او نازل مى‏گردد، به خدا هرگز نه به او ایمان مى‏آوریم، و نه او را تصدیق خواهیم كرد. اخنس كه این را شنید برخاست و از خانه ابوجهل بیرون آمد.( سیره ابن هشام - جلد 2 ص 207)

پیشنهاد قریش و رد آن از جانب پیغمبر

روزى در حالى كه پیغمبر مشغول طواف كعبه بود ولید بن مغیره و اسود بن مطلب و امیة به خلف و عاص بن وائل كه از سران با نفوذ قوم خود بودند با حضرت برخورد نمودند و گفتند: اى محمد! بیا تا ما خدائى را كه تو مى‏پرستى پرستش كنیم، و تو هم خداى ما را پرستش كن، و بدین گونه ما و تو در عبادت شریك باشیم و نزاع ما خاتمه پیدا كند. اگر خدائى كه تو مى‏پرستى بهتر ازخداى ما باشد ما از او بهره‏مند مى‏شویم و در صورتى كه آنچه ما مى‏پرستیم بهتر ازخداى تو باشد، تو بهره‏مند خواهى شد.

در پاسخ آنها سوره «كافرون‏» نازل شد كه ترجمه آن چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم‏«اى پیغمبر! بگو اى كافران! من آنچه شما مى‏پرستید پرستش نخواهم كرد، و شما هم آنچه را من مى‏پرستم نمى‏پرستید. من نمى‏پرستم آنچه را شما مى‏پرستید، و شما هم آنچه را من مى‏پرستم نیم‏پرستید. دین شما براى شما و دین من براى من‏»(قل یا ایها الكافرون. لا اعبد ما تعبدون. و لا انتم عابدون ما اعبد. و لا انا عابد ما عبدتم. ولا انتم عابدون ما اعبد لكم دینكم ولى دین.)یعنى اگر بنا باشد شما «الله‏» را فقط در صورتى بپرستید كهمن هم خدایان شما را پرستش كن، من چنین نیازى به شما ندارم. بهتر است كه هر كدام دین خود را داشته باشیم.( سیره ابن هشام - جلد 1 ص 243)

باید دانست كه این موضوع در زمانى بوده كه هنوز كار پیغمبر درست نضج نگرفته بود، و لازم بود با آنها مدارا كند. او نیامده بود كه بگوید: «عیسى به دینش و موسى به دینش‏» بلگه آمده بود اعلام كند بگویند: لا اله الا الله و دینى غیر از اسلام نیست.( ان الدین عند الله الاسلام. سوره آل عمران آیه 18) و هركس از دینى غیراز اسلام پیروى كند، هرگز ازاو پذیرفتنى نیست، و در آخرت از زیانكاران است.( و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرین. سوره آل عمران آیه 86)

ابن هشام مى‏نویسد: هنگام وفات ابوطالب بزرگان قریش: عتبه و شیبه و ابوجهل و ابوسفیان با جمعى دیگر از سران قریش آمدند نزد ابوطالب و از وى خواستند از پیغمبر تعهد بگیرد كه دیگر با آنها و دین آنان كارى نداشته باشد، تا آنها نیز با پیغمبر و دین او كارى نداشته باشند. ابوطالب پیغمبر را خواست و تقاضاى آنها را به اطلاع حضرت رسانید. پیغمبر فرمود: تعهد مى‏كنم كه اگر یك كلمه را از من بپذیرید، بر تمام ملت عرب سرورى خواهید یافت، و غیر عرب نیزاز شما فرمان خواهند برد.

ابوجهل گفت: به جان پدرت اگر ده كلمه باشد حاضریم بپذیریم.

پیغمبر فرمود: آن كلمه این است كه بگویید خدایى جز خداوند یكتا نیست، و آنچه راغیر ازخداى یگانه مى‏پرستید رها كنید.( تقولون لا اله الا الله و تخلفون ما تعبدون من دونه)چون سران قریش این را شنیدند با تاسف دست‏ها بهم زدند و گفتند: اى محمد! مى‏خواهى تمام خدایان ما را منحصر به یك خدا بدانى؟ واقعا كه كار تو عجیب است ( اترید یا محمد ان تجعل الالهة الها واحدا، ان امرك لعجیب.) آن گاه بدون اخذ نتیجه و با كمال یاس و درماندگى پراكنده شدند.

سپس یكى از آنها خطاب به دیگران گفت: به خدا این مرد مقصود شما را تامین نخواهد كرد. بروید بر دین خود باشید تا این كه خدا میان ما و او حكم كند. آن گاه با كمال یاس و درماندگى و بدون اخذ نتیجه در واپسین دم ابوطالب پراكنده شدند.( سیره ابن هشام - جلد 2 ص 283)

باید دانست كه (لكم دینكم ولى دین) بعدها كه پیغمبر به مدینه آمد، و قریش با خیره سرى و تعقیب جاهلانه و تكیه بر خدایان خود براى نابودى اسلام آماده جنگ با پیغمبر شدند با آیه: «وا قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و یكون الدین كله لله‏» منسوخ گردید.( سوره انفال آیه 38)

در حقیقت در روزگار تنهائى پیغمبر از جانب خدا مامور مى‏شود كه به بت‏پرستان قریش بگوید دین شما براى شما و دین من هم براى من، ولى درزمان توانائى مامور مى‏شود كه با آن بت پرستان ستیزه‏جو پیكار كند تا شرك و بت‏پرستى و جبهه ضد خدا ریشه كن شود، و فقط دین خدا باقى بماند.

مسلمان شدن طفیل بن عمرو دوسى

پیغمبر برخلاف آنچه ازقوم مى‏دید از بذل نصیحت و دعوت آنها به راه راست‏خددارى نمى‏كرد. قریش هم كه پشت كار حضرت را مى‏دیدند، چاره را در این دانستند كه مرد شهر و كسانى را كه از خارج به مكه مى‏آمدند ازبرخورد با پیغمبر باز دارند.

طفیل بن عمرو دوسى كه مردى شریف و شاعرى اندیشمند بود مى‏گوید در آن اوقات من وارد مكه شدم. جمعى از قریش به من نزدیك آمدند و گفتند: اى طفیل! تو وارد شهر ما شده‏اى، این مرد كه در بین ماست ما را به ستوه آورده، اجتماع ما را به هم زده، و سر رشته امور ما را از هم گسیخته است. سخن او همچون سحر پسر را از پدر، و برادر را از برادر و شوهر را از زن جدا مى‏كند.ما از آن بیم داریم كه تو و مردم قبیله‏ات هم به سرنوشت ما دچار شوى. بنابراین با وى سخن مگو، و چیزى از او مشنو.

طفیل مى‏گوید: به خدا چندان از این سخنان گفتند كه تصمیم گرفتم چیزى از پیغمبر نشنوم و با وى سخن نگویم. تا جائى كه پنبه در گوشهاى خود فرو بردم و به مسجدالحرام آمدم مبادا سخنان پیغمبر را بشنوم. هنگامى كه وارد مسجدالحرام شدم دیدم پیغمبر جنب كعبه ایستاده و نماز مى‏گزارد. رفتم و نزدیك حضرت نشستم و خدا خواست كه قسمتى از سخنانش را در حال نماز بشنوم. سخنان خوبى بود.

در آن حال به خود گفتم واى بر من. من كه شاعرى اندیشمندم و مى‏توانم سخنان خوب و بد را از هم تمیز دهم، چرا گوش ندهم كه این مرد چه مى‏گوید؟ گوش مى‏دهم اگر دیدم آنچه مى‏گوید خوب است مى‏پذیرم، و چنانچه بد بود اعتنا نمى‏كنم.

به دنبال آن چندان صبر كردم تا پیغمبر نماز را تمام كرد و برخاست تا به خانه برود. من هم به دنبال او رفتم و با او وارد خانه‏اش شدم.

در آنجا گفتم: اى محمد! همشهریان تو درباره‏ات سخنانى به من گفتند، و چندان مرا ترساندند كه پنبه در گوش‏هایم فرو بردم تا سخنان تو را نشنوم، ولى خدا خواست كه شنیدم و سخنان خوبى هم شنیدم.

حال منظورت را بازگو تا بدانم چیست. پیغمبر، اسلام را به من عرضه داشت، و آیاتى از قرآن را تلاوت فرمود. به خدا تا آن روز سخنى به خوبى و چیزى معتدل‏تر از آن نشنیده بودم.

متعاقب آن مسلمان شدم و گواهى به یگانگى خدا و نبوت پیغمبر دادم. سپس گفتم یا رسول الله! من در میان قبیله‏ام مورد احترام هستم و سخن مرا مى‏شنوند.مى‏خواهم مراجعت كنم و آنها را به اسلام دعوت نمایم. از خدا بخواه كه مرا یارى كند. پیغمبر هم دعا كرد.

هنگام مراجعت همین كه وارد خانه‏ام شدم، پدرم كه پیرى سالخورده بود جلو آمد. ولى من گفتم: پدر از من فاصله بگیر! چون من دیگر تناسبى با تو ندارم و تو هم تناسبى با من ندارى.

پدرم گفت: فرزند! براى چه؟

گفتم: من مسلمان شده‏ام و از دین محمد پیروى مى‏كنم.

پدرم گفت: فرزندم! دین من دین توست.

گفتم: پس برو و غسل كن و لباسهایت را طاهر نما سپس بیا تا آنچه را از اسلام مى‏دانم به تو بیاموزم.

پدرم رفت و غسل كرد و لباسش ر اطاهر نمود، آن گاه آمد و من اسلام را براى او شرح دادم و او هم مسلمان شد.

به دنبال آن زنم پیش امد. به او هم گفتم: از من دور شو! كه من دیگر باتو نمى‏توانم آمیزش داشته باشم.

زنم گفت: براى چه، پدر و ماردم به قربانت؟!گفتم: اسلام میان من و تو جدائى انداخته است، من تابع دین محمد هستم.

زنم گفت: من هم بر دین تو خواهم بود.

گفتم: پس برخیز برو و مقابل بت «ذى شرى‏» بایست و از او بیزارى بجو.

زنم گفت: قربانت گردم. نمى‏ترسى كه بت «ذى شرى‏» گزندى به بچه‏ها وارد سازد؟

گفتم: نه، این را ضمانت مى‏كنم. زنم رفت و غسل كرد و آمد و من هم اسلام را بر او عرضه داشتم و او نیز مسلمان شد.

سپس افراد قبیله دوس را دعوت به اسلام كردم، ولى دیدم كمتر كمتر تربیب اثر مى‏دهند. به مكه بازگشتم و خدمت پیغمبر اسلام رسیدم و گفتم یا رسول الله! قبیله دوس چنانكه باید دل به اسلام نمى‏دهند. درباره آنها دعا فرما. پیغمبر فرمود: خدایا قبیله دوس را هدایت كن. برگرد به سوى قبیله‏ات و آنها را دعوت كن و مدارا نما.

من هم به قبیله برگشتم و همچنان آنها را دعوت به اسلام مى‏كردم تا اینكه پیغمبر به مدینه هجرت كرد، و هنگامى كه حضرت در جنگ خیبر بود با هفتاد هشتاد خانواده مسلمان از قبیله دوس آمدیم و خدمت پیغمبر رسیدیم. پس از آن پیوسته در خدمت پیعغمبر بودم تا این كه شهرمكه فتح شد. در آن روز من به پیغمبر گفتم: یا رسول الله! مرا بفرست تا بت «ذوالكفین‏» را آتش بزنم ...( سیره ابن هشام - جلد 2 ص 256)

ولادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

به گفته «امین الدین طبرسى‏» دانشمند بزرگ ما: «مشهور در روایات شیعه این است كه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در سال پنجم بعثت بیستم جمادى الاثانى در شهر مكه متولد گردید،و هنگام وفات پیغمبر (صلى الله علیه و آله)هیجده سال و هفت ماه داشته است. ( اعلام الورى، باب فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها)

پیشواى محدثین شیعه ثقة الاسلام كلینى دركتاب شریف «كافى‏» نیز مى‏نویسد: ولادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دختر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) پنجسال بعد از بعثت آن حضرت اتفاق افتاد.( اصول كافى، ج 1 ص 457)

مؤلف «كشف الغمه‏» على بن عیس اربل دانشمند مطلع به نقل از «ابن خشاب بغدادى، متوفى به سال 567 ه در كتاب «تاریخ موالید و وفیات اهلبیت عصمت‏» به اسناد خود از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت مى‏كند كه فرمود: «فاطمه علیها السلام پنجسال بعد از آشكار شدن نبوت پیغمبر و نزول وحى، متولد گردید، در وقتى كه قریش خانه كعبه را مى‏ساختند. و چون آن حضرت وفات. یافت هیجده سال و هفتادو پنج روز از سن مباركش مى‏گذشت.( كشف الغمه فى معرفة الائمة ج 1 ص 449)

از آنجا كه قریش پنجسال قبل از بعثت به تعمیر خانه خدا پرداختند، احتمال مى‏رود كه راوى، كلمه «قبل از آشكار شدن نبوت پیغمبر » را به (بعد) اشتباه گرفته باشد،و چنانكه بعضى گفته‏اند سن حصرت هنگام وفات 23 سال بوده، ولى دردنباله حدیث كه تصریح مى‏كند حضرت 18 سال بوده، ولى در دنباله حدیث كه تسریح مى‏كند حضرت 18 سال و 75 روز داشته این احتمال را سست مى‏گرداند. مگر اینكه بگوئیم این نتیجه‏گیرى هم از راوى بوده است.

سن حضرت زهرا (علیها السلام) را تا 28 سال هم گفته‏اند ولى مشهور همان قول اول است كه مسطور گردید.

البته باید توجه داشت كه در حدیث معتبر پیغمبر فرموده است: رشد دخترم فاطمه، هر سال آن به اندازه رشد دو سال دختران دیگر بوده است، و با این توصیف ازدواج حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) با على (علیه السلام) در سن 9 سالگى كه از لحاظ تناسب اندام و عقل و درایت در حد دختر 18 ساله بوده هیچ اشكالى ایجاد نمى‏كند، بخصوص كه از زندگانى كوتاه آن حضرت و شخصیت ممتازش به خوبى پیدا است كه او دختر استثنائى بود، و سایر دختران را نمى‏توان به آن وجود مقدس مقایسه نمود.

شیعه و سنى روایت كرده‏اند كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله) بارها دخترش فاطمه زهرا (علیها السلام) را در حضور مهاجر و انصار «بانوى بانوان جهان از آغاز خلقت تا پایان روزگا» و «بهترین زنان جهان‏» و «بهترین زن بهشتى‏» خواند.( اما ابنتى فاطمة فهى سیدة نساء العالمین،من الاولین و الاخرین،فاطمة خیر نساء العالمین، فهى حوراء انسیة و خیر نساء اهل الجنة.)و این بزرگترین افتخارى است كه به نقل شیعه و سنى نصیب یك زن در عالم شده است.

و هم در احادیث فریقین آمده است كه هر وقت‏حضرت زهرا (علیها السلام) به حضور پدرش پیغمبر خدا مى‏رسید، حضرت به احترام او برمى‏خاست، و دست او را مى‏بوسید.

عایشه همسر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) مى‏گوید: «هرگاه فاطمه وارد مى‏شد بر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) حضرت از جا برمى‏خاست و سر او را مى‏بوسید، و در جاى خود مى‏نشانید.

در كششف الغمه از كتاب «معالم العتره‏» حافظ عبدالعزیز جنابذى دانشمند بزرگ عامه نقل مى‏كند كه عایشه گفت: هیچ كس را در گفتار شبیه‏تر از فاطمه به پیغمبر ندیدم. هرگاه وارد مى‏شد بر پیغامبر(صلى الله علیه و آله) حضرت به احترام وى برمى‏خاست ودست او را مى‏گرفت و مى‏بوسید، و در جاى خود مى‏نشانید.

و هم عایشه مى‏گوید: هر وقت پیغمبر به شوق بهشت مى‏افتاد فاطمه را مى‏بوسید و مى‏بوئید و مى‏فرمود: بوى بهشت را از فاطمه استشمام مى‏كنم. و مى‏افزود: فاطمه سرآمد زنان بهشت است. فاطمه انسانى آسمانى است.! ( نگاه كنید به اعلام الوراى طبرسى - باب ششم، و كشف الغمه اربلى، باب فضائل فاطمه زهرا علیها السلام، و فضائل الخمسه، من الصحاح السته.)

 


برچسب ها : ولادت حضرت فاطمه زهرا (س)-

نوشته شده توسط ارسلان خلیلی در یکشنبه 30 خرداد 1389

نظرات ()




Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by eslam1404
This Themplate By Theme-Designer.Com

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست