تبلیغات
تاریخچه ی اسلام - قرآن معجزه بزرگ پیغمبر (ص)
حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
دانلود رایگان

تاریخچه ی اسلام

درباره



مدیر وبلاگ:
ارسلان خلیلی

» صفحه نخست
» ایمیل مدیر
» ارتباط با ما
» آرشیو مطالب
» لینك آر اس اس
» طراح قالب

آرشیو مطالب

» شهریور 1389
» مرداد 1389
» تیر 1389
» خرداد 1389
» لیست کامل آرشیو ماهانه

موضوعات

» اس ام اس عید سعید فطر

» تاریخچه‌ شیعه

» روز قدس، روز عزت اسلام و مسلمین است

» شهات

» پیام تسلیت

» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر

» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر

» امام رضا

» مناجات

» مبارك باد آمد ماه روزه

» دعاى پیامبر(ص) هنگام رویت هلال رمضان

» ماه شعبان

» ویژه نامه ولایت فقیه

» .خلافت امیرالمومنین علی (ع)

» خورشید نیمه شعبان

» مرا هزار امید است .......

» آشنایى با امام رضا

» على و پرچمداران

» میلاد حضرت ابولفضل العباس علیه الاسلام و روز جانباز

» سخاوت و ایثار على علیه السلام

» على كیست؟

» ولادت امام حسین(ع)

» نگاهى به احادیث بعثت

» نیاكان پیغمبر(ص)

» تاریخ شروع خدمات ایرانیان به اسلام

» عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارک باد

» على (ع) نخستین كسى كه به پیغمبر ایمان آورد

لینک دوستان

» حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
» مکعّب عجایب
» قهرمانان دیروز،امروز
» واحد مرکزی خبر ورزشی
» آرشیو پیوندها

پیوند های روزانه

» خنده سلام
» شیطان پرستی
» لیست کامل پیوندهای روزانه
» ارسال لینک

مطالب پیشین

» www.namayeshgah1389.mihanblog.com
» اس ام اس عید فطر
» تاریخچه‌ شیعه
» روز قدس، روز عزت اسلام و مسلمین است
» شهادت
» پیام تسلیت
» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر
» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر
» ویژه ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
» امام رضا
» مناجات
» مبارك باد آمد ماه روزه
» دعاى پیامبر(ص) هنگام رویت هلال رمضان
» ماه شعبان
» ویژه نامه ولایت فقیه

اَبر برچسبها

فرزندان پیغمبر (ص) قرآن معجزه بزرگ پیغمبر (ص) پیغمبر دعوت خود را آشكار مى‏سازد معراج پیغمبر (ص) هجرت پیغمبر (ص) به مدینه مناجات ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) شركت پیغمبر در پیمان جوانمردان قریش اسلام آوردن ابوذر غفارى معراج از دیدگاه علمى

آمار وبلاگ

» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

نویسندگان :
. تاریخچه اسلام ارسلان خلیلی

قرآن معجزه بزرگ پیغمبر (ص)

مرتبط با : على (ع) نخستین كسى كه به پیغمبر ایمان آورد

قرآن مجید معجزه بزرگ پیغمبر (صلى الله علیه و آله)

به گفته مسعودى: 82 سوره (از 114 سوره) قرآن در مكه و بقیه در مدینه نازل گردید. مسعودى مى‏نویسد: خداوند پیغمبر را برانگیخت تا رحمت عالمیان و بشارت دهنده كلیه مردم روى زمین باشد، و او را با آیات و براهین نورانى مورد عنایت‏خود قرار داد.

پیغمبر قرآن را از جانب خداوند آورد و با آن معجزه بزرگ با قوم خود كه در فصاحت و بلاغت به درجه نهائى رسیده و صاحبان اندیشه و لغت‏دان و آشناى به انواع سخنان زیبا و خطبه‏ها و سجع و قافیه ونثر ونظم و دارندگان اشعار بدیع بودند، به مناظره و مبارزه برخاست.

پیغمبر قرآن را به گوش آنها رسانید و افكار آنها را درهم ریخت و گفتار و كردار زشت آنان را به رخشان كشید. عقل‏هاى آنها را سبك شمرد و عقاید و سنتهاى خرافى‏شان را باطل و بیهوده دانست، و ثابت كرد كه اگر همگى همداستان شوند، با اینكه قرآن به زبان عربى روشن است، قادر نخواهند بود مانند آن بیاورند.( مروج الذهب جلد 2 صر282 و 299)

قریش كه خود را در مقابل آیات باهرات قرآن درمانده دیدند به سخن پراكنى و شایعه سازى و تهمت زنى پرداختند. با اینكه مى‏دانستند پیغمبر نمى‏خواند و نمى‏نویسد، مع‏الوصف شایع ساختند كه قرآن گفتار خود اوست و به خدا نسبت مى‏دهد.

خدا به پیغمبر فرمود به آنها بگوید: اگر من به تنهائى قادرم این همه آیات را بسازم و به خدا نسبت دهم، شما هم كه در سخن‏دانى مهارت دارید، جمع شوید و افكار خود را روى هم ریخته و ده سوره مانند آن بیاورید.( ام یقولون افتریه قل تاتو بعشر سور مثله. سوره هود آیه 12)

بار دیگر گفتند ما تردید داریم كه اینها سخن خدا و محمد آن را از جانب خدا آورده باشد. این آیه درپاسخ آنها نازل گردید: «اگر شما در آنچه ما بربنده خود نازل كردیم تردید دارید، یك سوره مانند آن را بیاورید و گواهان خود بخوانید تا ثابت كنند كه گفته شما مانند قرآن است. ولى اگر دیدید نمى‏توانید و هرگز هم نخواهید توانست‏یك سوره مانند قرآن بیاورید، دست از لجبازى و شایعه سازى و عناد با قرآن بردارید و بترسید از آتشى كه فرداى قیامت در انتظار شماست. آتشى كه زبانه‏هاى آن بدن آدمیان و پاره‏هاى سنگ است و براى كافران مهیا شده است.»( و ان كنتم فیریب مما نزلنا على عبدنا فاتو بسورة من مثله و ادعوا شهداءكم من دون الله ان كنتم صادقین،فان لم تفعلوا و لن تفعلیو فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة اعدت للكافرین. سوره بقره آیه 24)

و چون در پاسخ پیغمبر كه آنها را دعوت به تحدى و آوردن آیات و سوره‏هائى مانند قرآن مى‏كرد فرو مى‏ماندند،بهانه مى‏آوردند كه چرا قرآن یك جا بر او نازل نمى‏شود.( و قال الذین كفرو لولا نزل علیه القرآن جملة واحده. سوره فرقان آیه 21) غافل ازآن كه باید تدریجا آن كافران را به راه آورد. تا مگر آیات قرآنى آرام آرام در دلهاى سنگ‏آساى آنها اثر كند.

از این قبیل بهانه‏گیرى‏ها در پاسخ پیغمبر براى همآوردى با قرآن، و نزول آیات قرآنى درپاسخ آنها در قرآن مجید زیاد دیده مى‏شود كه پرداختن به آنها سخن را به درازا مى‏كشد، ولى قرآن سرانجام آخرین سخن را گفت و زبانها را بست.

خدا به پیغمبر فرمود صریحا به آنها «بگو! اگر جن و انس جمع شوند تا مانند این قرآن را بیاورند نخواهند توانست مانند آن را بیاورند هرچند به یارى هم برخیزند».( قل ائن اجتمعت الجن و الانس على ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهیرا. سوره اسراء آیه 87)

و بدین گونه قریش كه خود استاد سخن در شعر و خطابه بودند، حیران و سرگردان شدند. چون خود را در كار مبارزه با قرآن مات و مبهوت دیدند،جهت را تغییر دادند و به ایندل خوش كردند كه بگویند آنچه محمد مى‏گوید هرچه هست و از هركس باشد سحر است. این آخرین حربه آنها بود.

داستان ولید بن مغیره

یكى از دانایان معروف و فصیحان و بلغان قریش ولید بن مغیره مخزومى پدر خالد بن ولید و عموى ابوجهل مشهور بود كه مردى سخن سنج و اندیشمند به شمار مى‏رفت.به طورى كه او را حكیم عرب مى‏دانستند.

امین الدین طبرسى مفسر بزرگ شیعه و مؤلف كتاب مشهور «مجمع البیان‏» در تفسیر قرآن مى‏گوید: ولید بن مغیره پیرى كهنسال بود و از حكام عرب به شمار مى‏رفت. عرب در محاكمات خود به وى مراجعه مى‏كردند و اشعار خود را براى اظهار نظر بر او مى‏خواندند. هر شعرى را او مى‏پسندید، شعر برگزیده بود.

روزى بزرگان قریش نزد وى آمدند و پرسیدند: سخنانى كه محمد مى‏گوید چیست؟ آیا سحر است، یا جادو است، یا خطابه است؟ ولید بن مغیره گفت: بگذارید بروم از نزدیك سخن او را بشنوم سپس اظهار نظر كنم.

سپس برخاست و آمد در حجر اسماعیل و نزدیك به پیغمبر نشست و به پیغمبر گفت:اى محمد! قسمتى از شعرت را براى من بازگو كن.

پیغمبر فرمود: شعر نیست، بلكه كلام خداوندى است كه پیغمبران را برانگیخته است. ولید گفت:پاره‏اى ازآن را بر من بخوان. پیغمبر شروع كرد به خواندن سوره «حم سجده‏» تا به این آیه شریفه رسید: «اگر از شنیدن این آیات روى برتافتنداى پیغمبر بگو من شما را راز صاعقه‏اى مانند صاعقه‏اى كه بر قوم عاد و ثمود فرود آمد بیم مى‏دهم‏»( فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود. سوره فصلت آیه 130)

همین كهولید این را شنید به سختى لرزید و موى بر بدنش راست‏شد، سپس برخاست و به خانه‏اش رفت، و به سورى قریش بازنگشت.قریش به ابوجهل گفتند: ولید عمویت دین محمد را پذیرفته است. دیدى كه به طرف ما نیامد. سخن محمد را شنید و به خانه‏اش رفت. قریش از این واقعه سخت غمگین شدند.

روزبعد ابوجهل به نزد ولید رفت و گفت، عمو! ما را سرشكسته و رسوا ساختى! ولید گفت: چطور برادر زاده؟

ابوجهل: براى اینكه به دین محمد گرویده‏اى.

ولید بن مغیره: نه، من به دین محمد نگرویده‏ام، و همچنان بر آئین قوم خود و پدرانم (بت پرستى) باقى هستم، ولى من سخن كوبنده‏اى از وى شنیدم كه بدنها را به لرزه مى‏آورد.

ابوجهل: آیا آن سخن شعر بود؟

ولید: نه، آنچه من شنیدم شعر نبود.

ابوجهل: خطابه بود؟

ولید: نه، زیرا خطابه كلامى پیوسته است، ولى سخنان محمد كلام پراكنده است كه شبیه به هم نیست و داراى زیبائى خاصى است.

ابوجهل: پس همان خطابه است.

ولید: نه، خطابه نیست.

ابوجهل: پس چیست؟

ولید: بگذار درباره آن درست فكر كنم.

فرداى آن روز سران قریش ولید بن مغیره را ملاقات نموده و پرسیدند:خوب، به نظرت آنچه محمد مى‏گوید چیست؟ ولید گفت: بگویید: سحر است. زیرا دلهاى مردم را به سوى خود جذب كرده است!

طبرسى سپس از «عكرمه‏» مفسر معروف روایت مى‏كند كه گفت: ولید بن مغیره به حضور پیغمبر رسید و گفت: چیزى بر من قرائت كن. پیغمبر این آیه را قرائت فرمود:«خداوند امر به عدل و احسان مى‏كند و دستور داده كه حق نزدیكان را ادا نمایید، و از فحشا و منكر و ظلم بپرهیزید. خدا بدین گونه شما را پند مى‏دهد، تا مگر آن را به یاد داشته باشید.»( ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذى القربى و ینهى عن الفحشاء والمنكر و البغى یعظكم لعلكم تذكرون.سوره نحل آیه 89)

ولید چون آن را شنید گفت: اى محمد! بار دیگر آن را بخوان. پیغمبر هم دوباره آیه مذكور را قرائت فرمود.در این جا ولید گفت:به خدا قسم این سخن شیرینى خاصى دارد و زیبائى مخصوصى از آن مى‏درخشد. درختى است كه شاخه آن پرمیوه و تنه آن پربركت است. این سخنى است كه بشر نمى‏تواند آن را به زبان آورد.( اعلام الورى صفحه 41)

پیغمبر و عتبة بن ربیعه

عتبة بن ربیعه از سران مشركین روزى در انجمن قریش نشسته بود، پیغمبر هم به تنهائى در مسجدالحرام بود. عتبه رو كرد به سران دیگر قریش و گفت: به نظر شما نروم به نزد محمد و با وى سخن بگویم و مطالبى را با او در میان بگذارم شاید برخى از آن را بپذیرد، و هرچه بخواهد به وى بدهیم و او هم دست از سرما بردارد؟

این در وقتى بود كه حمزه اسلام آورده بود و یاران پیغمبر پیوسته فزونى مى‏یافتند.

قریش گفتند: برخیز و برو با وى گفتگو كن. عبه برخاست و آمد نزد پیغمبر نشست و گفت: برادر زاده ( این تعبیر عاطبى عرب بود.)

تو ازمائى! مى‏دانى كه در میان قوم چه احترامى داشتى و داراى چه نسب عالى مى‏باشى، با
این وصف كارى كرده‏اى كه عشیره‏ات متلاشى شده‏اند. جوانان آنان را گمراه كرده، و
خدایانشان را سرزنش نموده، و پدرانشان را كافر دانستى. حال از من بشنو كه امورى را یادآور
مى‏شوم،باشد كه بعضى از آن را بپذیرى.

سپس گفت: اگر منظورت از این سرو صدا مال و ثروت است آن قدر ثروت به تو مى‏دهیم كه از همه ما ثروتمندتر شوى، و اگر در اندیشه ریاست هستى، تو را بر خود رئیس مى‏گردانیم، به طورى كه هیچ كارى را بدون اجازه‏تو انجام ندهیم. و اگر مى‏خواهى پادشاه باشى تو را پادشاه خود مى‏كنیم. و اگر آنچه مى‏گوئى ناشى از اختلال حواس است،طبیبى مى‏آوریم و چندان برایت‏خرج مى‏كنیم تا بهبود یابى!چون سخن عتبه به پایان رسید پیغمبر فرمود: سخنت تمام شد؟ عتبه گفت آرى. پیغمبر فرمود: اكنون اگر من هم سخن بگویم مى‏شنوى؟ عتبه گفت: آرى. سپس حضرت آیات سوره «فصلت‏» را بر وى قرائت نمود، بدین گونه:

«بنام خداوند بخسنده مهربان - حم - این كتابى است كه از جانب خداوند بخشنده مهربان فرود آمده، كتابى است كه آیات آن توضیح داده شده، قرآنى است عربى براى مردمى كه بخواهند از آن آگاه شوند. هم مژده مى‏دهد و هم از كیفر خداوند بیم مى‏دهد. ولى بیشتر قریش از آن دورى گزیده‏اند، و حاضر نیستند آن را بشنوند و گفتند: دلهاى ما از آنچه تو ما را به آن مى‏خوانى غافل و گوشهامان سنگین است، و بین ما وتو پرده‏اى قرار دارد، تو عمل كن تا ما نیز ببینیم و عمل كنیم.»( بسم الله الرحمن الرحیم. حم. تنزیل من الرحمن الرحیم. كتاب فصلت آیاته قبرآنا عربیا لقوم یعلمون. بشیرا و نذیرا فاعرض اكثرهم فهم لا یسمعون. و قالوا قلوبنا فى اكنة مما تدعونا الیه و فى آذاننا و قرو من بیننا و بینك حجاب فاعمل اننا عاملون.)

پیغمبر دنباله آیات را مى‏خواند، و عتبه كه آنها را مى‏شنید ساكت بود. دستهایش را از پشت به زمنى زده و تكیه به آنها داده و به سخنان پیغمبرگوش مى‏داد. تا اینكه پیغمبر به آیه‏اى رسید كه سجده داشت و با خواندن آن به سجده رفت، آن گاه سر برداشت و فرمود: اى ابوولید( ولید نام پسر عتبه بود.) آنچه را باید بشنوى شنیدى حال تو هستى و این آیات. عتبه برخاست و به طرف انجمن قریش رفت. بعضى از سران قریش گفتند به خدا عتبه با چهره‏اى غیر از آنچه رفته بود به سوى شما مى‏آید.

وقتى آمد و نشست، قریش گفتند:اى ابوولید! چه خبر؟

عتبه گفت: خبر كه دارم این است كه سخنى شنیدم كه به خدا قسم مانند آن را نشنیده‏ام. به خدا نه شعر است و نه جادو است. اى بزرگان قریش! از من بشنوید، این مرد را به حال خود رها كنید و از وى دورى گزینید. به خدا در آینده سخنانى كه او مى‏گوید حادثه بزرگ پدید خواهد آورد.

اگر بر اثر آن سایر قبائل عرب با وى طرف شوند و او را از میان بردارند شما به طور غیر مستقیم از خطر او رسته‏اید، و چنانچه او برقبائل غالب شود مقام عالى وى باعث افتخار شما خواهد بود وعزت او عزد شماست، و شما به وسیله او سعادتمندترین مردم خواهید بود.

قریش كه این سخنان را از عتبه شنیدند گفتند: اى ابوولید! او با زبان خود تو را مسحور كرده است. عبته گفت: این نظر من درباره اوست، شما خود دانید.( سیره ابن هشام - جلد 1 ص 189)

ناتوانى قریش

قریش در مبارزه با پیغمبر و آیات قرآنى و دعوت حضرت ازهر درى وارد شدند ناكام ماندند. با اینكه او را ساحر و جادوگر و دیوانه خواندند و آیات قرآنى را افسانه‏هاى پیشین «اساطیر الاولین‏» دانستند مع الوصف نضر بن حارث كه جمله اخیر را به زبان مى‏راند ناگزیر روزى سران قریش را مخاطب ساخت و گفت: این را بدانید كه دچار كارى بزرگ شده‏اید، و دیگر هیچ راهى براى مبارزه با آن ندارید.

محمد در میان شما جوانى بود كه همه او را دوست مى‏داشتید، و از همه راستگوتر مى‏دانستید، و از همه كس امین‏تر مى‏شمردید تا كه به این سن رسید و دعوى پیغمبرى كرد.

بیه وى ساحر گفتید، حال آنه به خدا او ساحر نیست. ما سحر را دیده‏ایم آنچه او مى‏گوید با فوت و فن سحر فرق دارد. گفتید جادوگر است، ولى به خدا او جادوگر نیست، ما كاهنان و جادوگران و كارهاى آنها ر دیده‏ایم. گفتند: شاعر است ولى نه به خدا او شاعر نیست. چون ما شعر شناسیم و تمامى اصناف شعر را شنیده‏ایم. گفتند: او دیوانه است، ولى نه به خدا دیوانه نیست، ما دیوانه را دیده‏ایم كه چه مى‏كند و چه مى‏گوید. بنابر این فكر كنید باید با وى چه كرد. كه به خدا دچار دردسر بزرگى شده‏اید.( سیره ابن هشام - جلد1 ص 194)

یارى جستن قریش از یهود مدینه در مبارزه با قرآن

نضر بن حارث از شیاطین قریش بود و از كسانى بود كه پیغمبر را مى‏آزرد و سخت نسبت به حضرت عداوت مى‏ورزید. او به «حیره‏» رفته و در آنجا داستانهاى پادشاهان ایران را شنیده بود، از جمله داستان رستم و اسفندیار را.

گاهى كه پیغمبر (صلى الله علیه و آله) قریش را مخاطب مى‏ساخت و با تلاوت آیات قرآنى آنها را به یاد خدا مى‏انداخت و قریش ر از عذاب الهى كه اقوام پیشین بر اثرنافرمانى خداوند بدان مبتلا گشتند، برحذر مى‏داشت،نضر بن حارث مى‏گفت:اى مردم قریش! من داستانى بهتر از آنچه محمد مى‏گوید دارم. سپس قریش را بدور خود جمع مى‏كرد و داستان پادشاهان ایران و رستم و اسفندیار را بازگو مى‏نمود، آنگاه مى‏گفت: به چه دلیل محمد سخنى بعتر از من مى‏گوید؟( سیره ابن هشام - جلد 1 ص 194) در این باره آیات 15 سوره قلم و 13 سوره مطففین نازل شد.( و اذا تتلى علیه آیاتنا قال اساطیر الاولین)

قریش كه این سخنان را از نضر بن حارث مى‏شنیدند، او را باعقبة بن ابى معیط به نمایندگى خود به مدینه نزد احبار و علماى یهود فرستادند و گفتند درباره محمد و ادعاى پیغمبرى او و صفاتى كه دارد و سخنانى كه مى‏گوید از آنها پرسش كنید. چون یهود داراى كتاب آسمانى مى‏باشند، و از علوم انبیا آگاهى دارند و ما از آن بى‏خبریم.

نضربن حارث و عقبة بن ابیمعیط به مدینه آمدند و درباره پیغمبر با علماى یهود به گفتگو پرداختند. علماى یهود به آنها گفتند بروید و سه مطلب را از او سؤال كنید، اگر درست جواب داد بدانید كه پیغمبر و فرستاده خداست وگرنه گزاف گوئى بیش نیست.

1- از وى پرسید: جوانانى كه در روزگاران پیشین ناپدید شدند چه كسانى بودند؟ چون آنها داستانى عجیب دارند.

2- از وى بپرسید: مرد جهان‏گشائى كه شرق و غرب دنیا را فتح كرد كى بود؟

3- از وى بپرسید: روح چیست؟

اگر به این پرسشها پاسخ درستى داد از وى پیروى كنید كه پیغمبر است.(باید دانست‏یهود مدینه پس از آگاهى از پاسخ درست پیغمبر به این پرسشها، و هنگامى كه حضرت وارد مدینه شد، با اینكه یقین كردند او همان پیغمبر موعود است مع الوصف حاضر نشدند مسلمان شوند، و با تعصب و لجاجت، در یهودیت باقى ماندند.)و چنانچه جواب درستى نداد گزاف گوست و هر طور مى‏خواهید با او رفتار كنید.

نضر بن حارث و عقبة بن ابى معیط به مكه بازگشتند و ماجرا را به سران قریش اطلاع دادند. سپس بزرگان قریش پیغمبر را ملاقات كردند، و سؤالات مزبور را با وى در میان گذاشتند، و از حضرت جواب خواستند.

پیغبمر فرمود: فردا جواب خواهم داد. قریش هم رفتند تا فردا برگردند و پاسخ سؤالات خود را بشنوند.

ولى پانزده شب گذشت و جبرئیل بر پیغمبر نازل نشد و از وحى الهى خبرى نرسید. تا جائى كه حضرت غمگین شد، قریش نیز خوشحال بودند كه براى نخستین بار پیغمبر در مقابل آنها سكوت نموده و از پاسخ دادن به آنها عاجز شده است. بعد از 15 روز جبرئیل نازل شد، و سوره كهف را كه مشتمل بر پاسخ سؤالات یاد شده بود آورد، و به پیغمبر گفت: این كه مى‏بینى آمدن من از جانب خدا به تاخیر افتاد ، بخاطر این است كه تو اعتماد به خود نمودى و گفتى فردا جواب مى‏دهم، بدون اینكه بگویى اگر خدا اراده كند(انشاء الله).

و این آیه قرآن را تلاوت كرد: «از این پس هرگز مگو من فردا فلان كار را خواهم كرد، مگر اینكه بگوئى : اگر خدا خواست‏».( و لا یقولن لشى انى فاعل لك غدا الا ان یشاء الله سوره كهف آیه 23)

سپس جبرئیل گفت: خدا مى‏فرماید: جوانان مزرور اصحاب كهف بودند كه به خدا ایمان آوردند، و ما به آنها مقامى عالى دادیم، جهان گشائى هم كه شرق وغرب را فتح كرد ذوالقرنین بود، و اینكه از تو مى‏پرسند روح چیست؟ بگو آگاهى از حقیقت روح در اختیار خداوند من است.( و یسئلونك عن الروح من امر ربى. سوره اسراء آیه 85)

تفصیل این سؤال و جواب‏ها در سوره مباركه «كهف و اسراء» و تفاسیر قرآن آمده است. این مطالب را یهود از انبیاى خود شنیده بودند، و در تورات آمده بود كه اى موسى فقط خدا مى‏داند حقیقت روح چیست.

پیغمبر نیز كه از تورات و این اخبارمانند سایر ملت عرب بى‏اطلاع بود با وحى الهى مطلع شد و آن را به آگاهى قریش رسانید، ولى آنها به جاى اینكه تحت تاثیر قرار گیرند و به دین حق بگروند، بر لجاجت و عداوت خود نسبت به پیغمبر و قرآن افزودند.

نكته جالب توجه اینجاست كه تا كنون یعنى پس از 14 قرن كه از نزول قرآن مجید مى‏گذرد هنوز جهان دانش نتوانسته است پى به حقیقت روح ببرد! راستى روح چیست؟ قبل از تعلق به بدن كجاست، چطور وارد بدن مادر و جنین مى‏شود، و در كجا ماست، و پس از مرگ به كجا مى‏رود كه باز به حال خود باقى است و در احضار ارواح او را حاضر مى‏كند؟ اینها را به گفته قرآن فقط خدا مى‏داند.

 


برچسب ها : قرآن معجزه بزرگ پیغمبر (ص)-

نوشته شده توسط ارسلان خلیلی در یکشنبه 30 خرداد 1389

نظرات ()




Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by eslam1404
This Themplate By Theme-Designer.Com

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست