تبلیغات
تاریخچه ی اسلام - ولادت امام حسین(ع)
حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
دانلود رایگان

تاریخچه ی اسلام

درباره



مدیر وبلاگ:
ارسلان خلیلی

» صفحه نخست
» ایمیل مدیر
» ارتباط با ما
» آرشیو مطالب
» لینك آر اس اس
» طراح قالب

آرشیو مطالب

» شهریور 1389
» مرداد 1389
» تیر 1389
» خرداد 1389
» لیست کامل آرشیو ماهانه

موضوعات

» اس ام اس عید سعید فطر

» تاریخچه‌ شیعه

» روز قدس، روز عزت اسلام و مسلمین است

» شهات

» پیام تسلیت

» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر

» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر

» امام رضا

» مناجات

» مبارك باد آمد ماه روزه

» دعاى پیامبر(ص) هنگام رویت هلال رمضان

» ماه شعبان

» ویژه نامه ولایت فقیه

» .خلافت امیرالمومنین علی (ع)

» خورشید نیمه شعبان

» مرا هزار امید است .......

» آشنایى با امام رضا

» على و پرچمداران

» میلاد حضرت ابولفضل العباس علیه الاسلام و روز جانباز

» سخاوت و ایثار على علیه السلام

» على كیست؟

» ولادت امام حسین(ع)

» نگاهى به احادیث بعثت

» نیاكان پیغمبر(ص)

» تاریخ شروع خدمات ایرانیان به اسلام

» عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارک باد

» على (ع) نخستین كسى كه به پیغمبر ایمان آورد

لینک دوستان

» حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
» مکعّب عجایب
» قهرمانان دیروز،امروز
» واحد مرکزی خبر ورزشی
» آرشیو پیوندها

پیوند های روزانه

» خنده سلام
» شیطان پرستی
» لیست کامل پیوندهای روزانه
» ارسال لینک

مطالب پیشین

» www.namayeshgah1389.mihanblog.com
» اس ام اس عید فطر
» تاریخچه‌ شیعه
» روز قدس، روز عزت اسلام و مسلمین است
» شهادت
» پیام تسلیت
» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر
» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر
» ویژه ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
» امام رضا
» مناجات
» مبارك باد آمد ماه روزه
» دعاى پیامبر(ص) هنگام رویت هلال رمضان
» ماه شعبان
» ویژه نامه ولایت فقیه

اَبر برچسبها

پیغمبر دعوت خود را آشكار مى‏سازد معراج از دیدگاه علمى اسلام آوردن ابوذر غفارى شركت پیغمبر در پیمان جوانمردان قریش معراج پیغمبر (ص) قرآن معجزه بزرگ پیغمبر (ص) هجرت پیغمبر (ص) به مدینه فرزندان پیغمبر (ص) مناجات ولادت حضرت فاطمه زهرا (س)

آمار وبلاگ

» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

نویسندگان :
. تاریخچه اسلام ارسلان خلیلی

ولادت امام حسین(ع)

مرتبط با : ولادت امام حسین(ع)

ولادت امام حسین(ع)

«و یؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة‏» (1)

اندك اندك خاطره تلخ جنگ احد فراموش مى‏شود.خانه‏هاى درهم ریخته از نو سر و سامان
مى‏گیرد و زنان بى‏سرپرست‏بخانه شوى مى‏روند.حمله‏هاى تعرضى بر فرصت جویان آغاز
مى‏گردد.دسته‏هاى اعزامى بخارج مدینه،به پیروزى مى‏رسند.

در شعبان سال چهارم،ولادت حسین (ع) گرمى تازه‏اى بخانه على مى‏دهد و پس از این دو
فرزند زینب،ام كلثوم و محسن.

بلاذرى نوشته است نخست‏حسن را حرب نامیدند،اما پیغمبر فرمود نام او حسن است،سپس
حسین و محسن را هر یك حرب نام گذاردند،لیكن پیغمبر فرمود مى‏خواهم بنام فرزندان
هارون باشند (2) .اما در روایات اهل بیت آمده است كه على و فاطمه نامگذارى فرزندان خود را
بدانحضرت وا گذاشتند و او آنانرا بدین نامها:حسن و حسین و محسن نامید. (3)

بتدریج وضع مالى مسلمانان تنگدست هم سر و صورتى گرفت.قبیله‏هائى كه پس از شكست
احد از پیغمبر جدا شده بودند،چون مقاومت مسلمانان و پیروزى‏هاى بعدى آنانرا دیدند،دو
باره از مكه بریدند و رو به مدینه آوردند و یا لا اقل نسبت‏به مكه حالت‏بى طرفى گرفتند.
غنیمت‏هاى جنگى مختصر گشایشى در كارها پدید آورد.اما خانه دختر پیغمبر همچنان تهى
و بى‏پیرایه بود على و زهرا زهد،قناعت،ایثار و حتى گرسنگى را شعار خود كرده بودند.

ابن شهر آشوب مى‏نویسد:روزى على فاطمه را گفت‏خوردنى چیزى دارى؟

-نه بخدا سوگند دو روز است كه خود و فرزندانم حسن و حسین گرسنه‏ایم!

-چرا بمن نگفتى؟

-از خدا شرم كردم چیزى از تو بخواهم كه توانائى آماده كردن آنرا نداشته باشى.

على از خانه بیرون مى‏رود.دینارى وام مى‏گیرد.روزى گرم است.آفتاب سوزان همه جا را
گرفته در آن هواى گرم مقداد پسر اسود را با حالتى آشفته مى‏بیند.

-مقداد چه شده است؟چرا در این هواى گرم بیرون از خانه ایستاده‏اى؟

-مرا از پاسخ دادن معذور بدار!

-نمى‏شود باید مرا خبر دهى!

-حال كه چنین است،بدان كه گرسنگى مرا از خانه بیرون كشانده است.دیگر نمى‏توانستم
گریه فرزندانم را تحمل كنم.

-بخدا من نیز براى همین از خانه بیرون آمدم.این دینار را وام گرفته‏ام.اما تو را بر خود مقدم
مى‏شمارم.آن پول را به مقداد مى‏دهد (4) . در این مساوات دختر پیغمبر هم سهیم بود.بلكه گاه
سهم بیشترى را بعهده مى‏گرفت.یك روز و دو روز و یا سه روز خود و فرزندان او گرسنه بسر
مى‏بردند.فاطمه شوهر را آگاه نمى‏كرد،چون على مطلع مى‏شد مى‏پرسید چرا بمن نگفتى
بچه‏ها گرسنه هستند؟

-پدرم فرموده است،چیزى از على مخواه مگر آنكه او خود براى تو آماده كند. (5)

در روایت ابن شهر آشوب است كه گفت:

از خدا حیا مى‏كنم چیزى از تو بخواهم كه بر فراهم آوردن آن توانائى نداشته باشى (6) .

ابو نعیم اصفهانى كه از علماى سنت و جماعت است و در چهار صد و سى هجرى در گذشته و
كتابى در وصف گزیدگان خدا بنام حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء در چند مجلد نوشته فصلى
را به فاطمه (ع) اختصاص داده است.در ضمن این فصل باسناد خود از عمران بن حصین
چنین مى‏نویسد.روزى پیغمبر به من گفت:

-با من بدیدن فاطمه نمى‏آئى؟

-چرا.و با هم بخانه فاطمه رفتیم.پیغمبر رخصت‏خواست و دخترش اجازت داد.

-با كسى كه همراه من است داخل شوم؟

-پدر بخدا جز عبائى ندارم.

-دخترم خودت را با آن عبا چنین و چنان بپوش (دستور پوشیدن داد) .

-سربند ندارم!پیغمبر چادر كهنه‏اى را كه بر دوش داشت پیش او افكند و گفت:

-با این چادر سرت را بپوش. -با هم بدرون حجره رفتیم.

-دخترم چطورى؟

-درد مى‏كشم بعلاوه گرسنه هم هستم.

-راضى نیستى كه سیده زنان جهان باشى؟

-پدر مریم دختر عمران؟مگر او سیده زنان نیست؟

-او سیده زنان عصر خود بود،تو سیده همه زنانى و شوهرت در دنیا و آخرت بزرگ است. (7)

این عمران كه پیغمبر را تا خانه زهرا (ع) همراهى كرده و شاهد این ماجرا بوده،از تیره خزاعه
و از كسانى است كه پس از جنگ خیبر مسلمان شد (8) از روایت وى نكته بسیار مهمى دانسته
مى‏شود،و آن اینكه در این ملاقات كه احتمالا پس از فتح مكه و یا اندكى پیش از آنست،و وضع
اقتصادى مسلمانان تا حدى بهتر از پیش شده بود،باز خانواده پیغمبر در سختى بسر
مى‏برده‏اند،تا آنجا كه دختر او براى پوشیدن خود جز عبائى ندارد و با پارچه‏اى كه پدرش بدو
مى‏دهد سر خود را مى‏پوشاند.

ابو نعیم در آغاز فصلى كه براى ترجمه دختر پیغمبر (ص) گشوده است،زهرا (ع) را چنین
مى‏شناساند:

«زشتى و آفت‏هاى این جهانرا دید و خود را از دنیا و آنچه در آنست‏برید» (9)

روزى سلمان بخانه دختر پیغمبر مى‏رود.فاطمه (ع) چادرى بر سر دارد كه از چند جا پینه
خورده است.سلمان بتعجب در آن چادر مى‏نگرد و اندوهگین مى‏شود.چرا باید چنین باشد؟
مگر او دختر پیشواى عرب و زن پسر عموى رهبر مسلمانان نیست؟سلمان حق دارد،نزد خود
چنین بیندیشد.او زندگانى اشراف زاده‏هاى ایران و شكوه و جلال چشمگیر آنان را دیده است.
چون فاطمه (ع) بدیدن پدر مى‏رود مى‏گوید:

-پدر!سلمان از چادر وصله خورده من تعجب كرد.بخدا پنجسال است من در خانه على بسر
مى‏برم تنها پوست گوسفندى داریم كه روزها شترمان را بر آن علف مى‏خورانیم و شب روى
آن مى‏خوابیم (10) .

او نه تنها در پوشاك و خوراك به حد اقل قناعت مى‏كرد و بر خود سخت مى‏گرفت كارهاى
خانه را نیز بعهده دیگرى نمى‏گذاشت.از كشیدن آب تا روفتن خانه،دستاس كردن ذرت یا
گندم،نگاهدارى كودك،همه را خود بعهده مى‏گرفت.گاه با یكدست دستاس مى‏كرد و با
دست دیگرى طفلش را مى‏خواباند.

ابن سعد به سند خود از على (ع) روایت كند:روزى كه زهرا را بزنى گرفتم فرش ما پوست
گوسفندى بود كه شب بر آن مى‏خوابیدیم و روز شتر آبكش خود را بر آن علف مى‏خوراندیم و
جز این شتر خدمتگزارى نداشتیم (11) .

با این همه خویشتن‏دارى و زهد روزى پیغمبر بخانه او مى‏رود گردنبندى را كه على از سهم
خود (فى‏ء) خریده بود در گردن او مى‏بیند مى‏گوید:دخترم فریفته شدى كه مردم مى‏گویند
دختر محمد هستى!و لباس جباران بپوشى.فاطمه گردن بند را فروخت و با بهاى آن بنده‏اى
را آزاد كرد (12) .

على به مردى از بنى سعد مى‏گوید:مى‏خواهى داستانى از خود و فاطمه را براى تو بگویم:

فاطمه محبوب‏ترین كس در دیده پدر خود بود.او در خانه من چندان با مشك آب كشید،كه
بند مشك در سینه وى جاى گذاشت.و چندان دستاس كرد كه كف دست او پینه بست.و
چندان خانه را روفت كه جامه‏اش رنگ خاك گرفت (13) و چندان...

روزى بدو گفتم چه مى‏شود كه از پدرت خادمى بخواهى تا اندكى در بر داشتن بار سنگین
زندگى تو را یارى دهد؟زهرا نزد پدر رفت اما شرمش آمد از او چیزى بخواهد.پیغمبر (ص)
دانست دخترش براى كارى نزد او آمده است.بامداد دیگر بخانه ما آمد.سلام كرد و ما خاموش
ماندیم عادت او چنین بود كه سه بار سلام مى‏گفت و اگر رخصت ورود نمى‏یافت‏برمى‏گشت.ما
سلام او را پاسخ گفتیم و از وى خواستیم تا به خانه در آید،بخانه آمد و نزد ما نشست و گفت:

-فاطمه!دیروز از پدرت چه مى‏خواستى؟من ترسیدم شاید وى آنچه را از او خواسته‏ام نگوید.
گفتم داستان فاطمه این است،و او از سختى كار خانه رنج مى‏برد،و این رنج‏بر جسم او اثر
گذاشته است.از او خواستم نزد تو آید و خدمتكارى براى خود بخواهد.گفت آیا چیزى بشما
نیاموزم كه از خدمتگزار بهتر است؟

چون بجامه خواب رفتید سى و سه بار خدا را تسبیح،و سى و سه بار حمد و سى و سه بار
تكبیر بگویید (14) .

فاطمه سر از جامه خواب بیرون كرد و سه بار گفت از خدا و رسول راضى گشتم (15) .

ابن سعد در كتاب خود نوشته است پس از آنكه فاطمه از پدر درخواست‏خدمتكار كرد،در
پاسخ گفت‏بخدا قسم در حالیكه اصحاب صفه (16) در گرسنگى بسر مى‏برند من خدمتكارى
بشما نخواهم داد (17) صدوق در امالى نویسد:كه پیغمبر چون از سفرى باز مى‏گشت
خست‏بدیدار فاطمه مى‏رفت و مدتى دراز نزد او مى‏نشست.در یكى از سفرهاى پیغمبر،زهرا
دستبندى از نقره و گردن بند و گوشواره‏اى براى خود فراهم آورده و پرده‏اى بدر خانه آویخته
بود.پدرش به عادت همیشگى بخانه وى رفت و پس از توقفى كوتاه ناخرسندانه بیرون آمد و
روى به مسجد نهاد.طولى نكشید كه فرستاده فاطمه با دستبند و گوشواره‏ها و پرده نزد
پیغمبر آمد و گفت:دخترت مى‏گوید این زیورها را بفروش و در راه خدا صرف كن.پیغمبر
گفت:پدرش فداى او باد آنچه باید بكند كرد.دنیا براى محمد و آل محمد نیست (18) .

پدرش چون چنین صفات عالى انسانى را در او میدید و تربیت اسلامى را در كردار و رفتار و
گفتار او مشاهده مى‏كرد خوشحال مى‏شد.او را مى‏ستود و درباره او دعاى خیر مى‏گفت و
براى اینكه منزلت و رتبت او را به مسلمانان نشان دهد مى‏گفت:«فاطمه پاره تن من است
كسى كه او را بیآزارد مرا آزرده است‏» (19) و گاه شدت محبت‏خود را بدو،با برخاستن و بوسه بر
سر و دست او زدن نشان مى‏داد (20) .چون از سفرى برمى‏گشت نخست دو ركعت نماز در مسجد
مى‏خواند،و بدیدن فاطمه مى‏رفت‏سپس از زنان خود دیدن مى‏كرد (21) اما براى آنكه دیگران
بدانند سرچشمه این محبت تنها عطوفت پدرى نیست،و او فاطمه را بخاطر دارا بودن صفاتى
كه از زنى والا مقام چون او انتظار مى‏رود دوست مى‏دارد،آنجا كه باید،وى را به وظیفه
سنگینى كه بر عهده دارد متوجه مى‏ساخت و پاداش او را به لطف پروردگار و رسیدن به
نعمت‏هاى آن جهان حوالت مى‏فرمود. روزى بدیدن او آمد چون دخترش را دید با یكدست
دستاس مى‏كند و با دست دیگر فرزندش را شیر مى‏دهد گفت دخترم تلخى دنیا را بچش تا
در آخرت شیرین كام باشى.زهرا در پاسخ مى‏گفت:

-خدا را بر نعمت‏هاى او سپاس مى‏گویم.و پدرش مى‏گوید خدا به من وعده داده است كه مرا
چندان عطا بخشد كه خشنود شوم: (22) پدرش انجام كارهاى درون خانه را بعهده او گذاشت و
كارهاى بیرون از خانه را بعهده شوهرش.

پى‏نوشتها:

1.و در عین تنگدستى، (دیگران) را بر خود برمى‏گزینند (الحشر:9) .

2.انساب الاشراف ص 404 و فاطمة الزهرا ص 4.

3.رجوع شود به ارشاد مفید ج 2 ص 3 و ص 24.

4.كشف الغمة ج 1 ص 469 (تا پایان حدیث) .

5.بحار ج 43 ص 31 از تفسیر عیاشى.

6.مناقب ج 1 ص 469.

7.حلیة الاولیاء ج 2 ص 42 و رجوع به بحار ج 43 ص 37 و مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص
323 و الاستیعاب ص 75 شود.

8.رجوع شود به الاصابه ج 5 ص 26.و الاعلام زركلى ج 5 ص 232.

9.حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء ج 2 ص 39.

10.بحار ج 88.

11.طبقات ج 8 ص 14.

12.بحار ج 43 ص 27.

13.مسند احمد ج 2 ص 329.

14.درباره تسبیحات و شمار آن در جاى دیگر بحث‏شده است.

15.بحار ص 82 و رجوع به مسند احمد ج 2 ص 39 و 105 شود.

16.طبقات ج 8 ص 16.

17.اصحاب صفه،یا اصحاب الصفة،گروهى از مسلمانان سابق در اسلام و یاران گزیده پیغمبر
بودند.چون:سلمان،ابو ذر،عمار یاسر،بلال كه در سایه‏پوشى از مسجد مى‏خفتند و در نهایت
عسرت بسر مى‏بردند.

18.بحار ج 43 ص 20 و نگاه كنید به مناقب ج 2 ص 471 و رجوع كنید به مسند احمد حدیث
4727.

19.بحار ص 81 و بلاذرى ص 403 و صحیح بخارى باب فضائل اصحاب النبى ج 5 ص 26 و
مآخذ دیگر.

20.مناقب ج 3 ص 333 و مآخذ دیگر.

21.الاستیعاب ص 750.

22.تفسیر مجمع البیان ج 5 ص 505.

 


نوشته شده توسط ارسلان خلیلی در سه شنبه 22 تیر 1389

نظرات ()




Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by eslam1404
This Themplate By Theme-Designer.Com

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست