تبلیغات
تاریخچه ی اسلام - سفر پیغمبر به شام
حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
دانلود رایگان

تاریخچه ی اسلام

درباره



مدیر وبلاگ:
ارسلان خلیلی

» صفحه نخست
» ایمیل مدیر
» ارتباط با ما
» آرشیو مطالب
» لینك آر اس اس
» طراح قالب

آرشیو مطالب

» شهریور 1389
» مرداد 1389
» تیر 1389
» خرداد 1389
» لیست کامل آرشیو ماهانه

موضوعات

» اس ام اس عید سعید فطر

» تاریخچه‌ شیعه

» روز قدس، روز عزت اسلام و مسلمین است

» شهات

» پیام تسلیت

» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر

» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر

» امام رضا

» مناجات

» مبارك باد آمد ماه روزه

» دعاى پیامبر(ص) هنگام رویت هلال رمضان

» ماه شعبان

» ویژه نامه ولایت فقیه

» .خلافت امیرالمومنین علی (ع)

» خورشید نیمه شعبان

» مرا هزار امید است .......

» آشنایى با امام رضا

» على و پرچمداران

» میلاد حضرت ابولفضل العباس علیه الاسلام و روز جانباز

» سخاوت و ایثار على علیه السلام

» على كیست؟

» ولادت امام حسین(ع)

» نگاهى به احادیث بعثت

» نیاكان پیغمبر(ص)

» تاریخ شروع خدمات ایرانیان به اسلام

» عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارک باد

» على (ع) نخستین كسى كه به پیغمبر ایمان آورد

لینک دوستان

» حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
» مکعّب عجایب
» قهرمانان دیروز،امروز
» واحد مرکزی خبر ورزشی
» آرشیو پیوندها

پیوند های روزانه

» خنده سلام
» شیطان پرستی
» لیست کامل پیوندهای روزانه
» ارسال لینک

مطالب پیشین

» www.namayeshgah1389.mihanblog.com
» اس ام اس عید فطر
» تاریخچه‌ شیعه
» روز قدس، روز عزت اسلام و مسلمین است
» شهادت
» پیام تسلیت
» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر
» تسلیت شهادت امام علی (ع) و شب قدر
» ویژه ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
» امام رضا
» مناجات
» مبارك باد آمد ماه روزه
» دعاى پیامبر(ص) هنگام رویت هلال رمضان
» ماه شعبان
» ویژه نامه ولایت فقیه

اَبر برچسبها

معراج پیغمبر (ص) فرزندان پیغمبر (ص) قرآن معجزه بزرگ پیغمبر (ص) پیغمبر دعوت خود را آشكار مى‏سازد اسلام آوردن ابوذر غفارى ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) شركت پیغمبر در پیمان جوانمردان قریش مناجات هجرت پیغمبر (ص) به مدینه معراج از دیدگاه علمى

آمار وبلاگ

» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

نویسندگان :
. تاریخچه اسلام ارسلان خلیلی

سفر پیغمبر به شام

مرتبط با : على (ع) نخستین كسى كه به پیغمبر ایمان آورد

ولادت و پرورش پیغمبر(ص)

پیغمبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله علیه و آله) بنا برمشهور و بر اساس بیشتر احادیث‏شیعه در روز هفده ربیع الاول «عام الفیل‏» یعنى سالى كه قوم فیل براى تخریب خانه كعبه‏و اشغال مكه به حجاز آمدند، مطابق 580 میلادى در شهر مقدس مكه معظمه متولد گردید. اكثر علماى عامه ولادت پیغمبر را در را در دوازده ربیع الاول دانسته‏اند. از میان دانشمندان ما شیخ كلینى در گذشته سال 329 ه و جمعى دیگر نیز ولادت حضرت را روز جمعه دوازده ربیع الاول مى‏دانند.

پدرش عبدالله كوچكترین پسران عبدالمطلب بود، پیغمبر بنابر مشهور دو ماه بعد از رحلت پدر متولد شد، به همین جهت او تحت‏سرپرستى جدش عبدالمطلب قرار گرفت، و عبدالمطلب طبق رسوم بزرگان قریش او را به زنى صحرانشین به نام «حلیمه‏» كه از نجابت و لیاقت‏خاصى برخوردار بود سپرد، تا به وى شیر داده و در آغوش صحرا و فضاى باز و محیط آزاد پرورش دهد، و از بیمارى و احیانا وباى شهر مكه در امان باشد.

بدین گونه محمد (صلى الله علیه و آله) در صحرا و میان قبیله «بنى اسد» كه حلیمه نیز از آنها بود پرورش یافت. هر چند گاه حلیمه او را به مكه مى‏آورد و باز به صحرا برمى‏گردانید، و چون به سن پنج‏سالگى رسید او را به مكه برگردانید و تحویل جدش عبدالمطلب داد، و از وى پاداش نیكو یافت.

«آمنه‏» مادر جوانش در جد چهارم (كلاب بن مره) با عبدالله همسر خود شریك بود. برادران و كسان او در شهر مدینه مى‏زیستند، ولى پدر «آمنه‏» با خانواده‏اش مدتى بود كه در مكه اقامت داشتند.

در همان سال كه حلیمه محمد (صلى الله علیه و آله) را به مكه باز گردانید، آمنه براى دیدار كسانش و زیارت تربت‏شوهر فقیدش همراه طفل پنج‏ساله خود راهى نثرب و شهر مدینه شد. اقامت آنها درمدینه یك ماه طول كشید. هنگام بازگشت در میان راه مادر پیغمبر نیز وفات یافت و در نقطه‏اى به نام «ابوا» در نزدیكى مكه مدفون گشت.

پیغمبر چهار سال بعد تحت كفالت جدش عبدالمطلب بسر برد و چون درنه سالگى او عبدالمطلب نیز زندگانى را وداع گفت، طبق وصیت عبدالمطلب، به خانه عمویش ابوطالب آمد و عمو و همسر او فاطمه دختر اسد بن هاشم با آغوش باز سرپرستى محمد بن عبدالله را كه برادرزاده ابوطالب و عموزاده همسرش بود و هر سه داراى یك خون بودند، به عهده گرفتند. اهمیت پرستارى صمیمانه این عمو و زن عمو از «محمد» تا آنجا بود كه وقتى ابوطالب در سال دهم بعثت وفات یافت پیغمبر دنبال جنازه او مى‏گریست و مى‏گفت: عمو بعد از تو من بكجا بروم؟ و چون فاطمه دختر اسد در مدینه رحلت كرد، پیغمبر فرمود: امروز مادرم وفات كرد!

علامه مجلسى مى‏نویسد: شیعه امامیه اجماع و اتفاق نظر دارند كه ابوطالب و آمنه دختر وهب و عبدالله بن عبدالمطلب، و نیاكان پیغمبر تا آدم (علیه السلام) همگى با ایمان و خداپرست بودند.»

(بحار الانوار چاپ جدید ج 15 ص 3)
سفر پیغمبر به شام

در سن دوازده سالگى محمد (صلى الله علیه و آله)، ابوطالب آهنگ سفر شام و تجارت شمال داشت، محمد نیز با اصرار همراه عمو و دیگر تجار عرب راهى آن سفر طولانى و پر مشقت گردید. در این سفر در شهر «بصرى‏» واقع در سرزمنى اردن، پیغمبر با راهبى به نام «بحیرا» یا «جرجیس‏» كه در كنار شهر در دیر خود مى‏زیست، برخورد نمود. هنگامى كه كاروان تجار قریش به سوى دیر راهب پیش مى‏آمد، بحیرا دید كه قطعه ابرى بر سر آن پسر بچه سایه افكنده است، و هرچه كاروانیان پیش مى‏آیند، قطعه ابر نیز مانند چترى بر سر او سایه افكنده است.

این معنا موجب شد كه بحیرا تمام اعضاى كاروان و تجار را به دیر خود دعوت كند،كه از جمله ابوطالب و همان پسر بچه نیكبخت بود. در دیر، راهب تمام حركات پسربچه را زیر نظر گرفت و به دقت در وى نگریست. سرانجام متوجه شد كه او همان پیغمبر موعود تورات و انجیل است. بحیرا به ابوطالب گفت: این پسر بچه را یا به شام نبرد، زیرا كه اگر یهود او را شناختند به وى صدمه مى‏زنند، و یا اگر به شام مى‏برد كاملا مواظب او باشد.

پس از این دیگر اطلاع درستى از پیغمبر نداریم، جز این كه در خانه ابوطالب به سر مى‏برد، و ابوطالب عمویش و همسر او فاطمه دختر اسد ابن هاشم، همچون پدر و مادرى دلسوز و مهربان به پرستارى و پذیرائى از «محمد» یتیم عبدالله همت گماشتند.

ابوطالب در میان كلیه فرزندان عبدالمطلب از همه عاقل‏تر و داناتر بود، مردى سخنور و شاعر و چنانچه گفتیم با عبدالله پدر پیغمبر از یك مادر بود. فاطمه همسر و دختر عموى او نیز زنى خردمند و با شخصیت بود. آنها نخستین پسر عمو و دختر عمو از دودمان هاشم بودند كه با هم ازدواج كردند.

پیغمبر همیشه فاطمه را مادر خطاب مى‏كرد، و ابوطالب را پدر خود مى‏دانست. به عبارت دیگر این مرد و زن چنانچكه مى‏باید در نگاهدارى و پرورش برادرزاده و عموزاده خود، سعى بلیغ به عمل آوردند. به همین جهت نیز حقى عظیم بر مسلمین و جهانیان دارند. درباره شخصیت ممتاز ابوطالب در جاى خود سخن خواهیم گفت.

شركت پیغمبر در جنگ فجار

جنگ‏هاى فجار ازحوادث مشهور عهد جاهلیت و دوران قبل از اسلام است. موضوع این بود كه گفتیم عرب كه پیوسته در صحارى سوزان خود به غارتگرى و جنگ و نزاع اشتغال داشتند. تعهد كرده بودند كه چهار ماه رجب، دى‏القعده، دى‏الحجه و محرم دست از جنگ و كشتار بكشند، و در بازارهایخود به خرید و فروش وو مفاخرت و شعر و خطابه بپردازند. ولى چهار بار حرمت احترام ماه‏هاى حرام شكسته شد، و اعمالیانجام گرفت كه كار به جنگ كشید. فجار از فجور یعنى اعمال ناشایستى گرفته شده است كه در آن ماه‏هاى محترم به وقوع پیوست.

در چهارمین جنگ فجار كه تا چهار سال ادامه یافت، پیغمبر هم شركت داشت. سن پیغمبر در ایام جنگ چهارم به اختلاف روایات چهارده یا پانزده یا بیست‏سال بوده است.

شاید این اختلاف روایات به واسطه مدت این جنگها پدید آمده است كه شراره آن در مدت چهار سال شعله‏ور بود.

جنگ در میان قبیله هوازان و قریش و قبیله كنانه همپیمان قریش روى داد. پیغمبر در این جنگ كه تمام افراد پیر و جوان قبیله قریش به طرفدارى از همپیمان خود «كنایه‏» شركت داشتند، در گرما گرم جنگ تیرهاى دشمن را از عموهایش برطرف مى‏ساخت. معناى این سخن این است كه شخصا به طرف كسى تبر اندازى نكرد، و كسى را نكشت و تنها از جان عموها دفاع مى‏كرد.

پیمان جوانمردان

یكى از خاطرات جالبى كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از ایام جوانى خود داشت، و گاه گاهى از آن با خوشى و مسرت یاد مى‏كرد، شركت آن حضرت در پیمانى به منظور دفاع از مظلومان و ستمدیدگان بود كه در تاریخ اسلام به نام «حلف اللفضول‏» مشهور است.

«حلف‏» به معناى پیمان و «فضول‏» جمع فضل است، و معناى هر دو كلمه «پیمان فضل‏ها» است. بنا بر مشهور علت این نامگذرى این بود كه پیش از آن ایام، پیمانى میان سه نفر از قبیله «جرهم‏» كه نام هر سه «فضل‏» بود بسته شده بود، و فضل‏ها تعهد كرده بودند كه به یارى مظلومان برخیزند. به همین جهت پیمان آنها به خاطر اسامى اعضاى پیمان «حلف الفضول‏» خوانده شد. از آنجا كه بعدها در زمان رسول اكرم نیز چنین پیمانى منعقد گردید، به یاد پیمان نخست، آن نیز به «حلف الفضول‏» موسوم گشت.

نظر دیگر این است كه وقتى در زمان پیغمبر این پیمان توسط جوانمردان قریش بسته شد، خردمندى از قریش گفت: این عده وارد فضل از این امر شدند، و از اینجا «حلف الفضول‏» یا پیمان جوانمردان خوانده شد.

موضوع این بود كه مردى از «یمن » كالائى براى فروش به مكه آؤرد، «عاص بن وائل‏» پدر عمرو عاص معرئف همكار معاویه كه از طرف او به حكومت مصر رسیده، از قبیله بنیسهم به ظاهر آن را خرید، ولى وقتى مرد یمنى براى دریافت وجه آن به وى مراجعه نمود، عاص بن وائل از پرداخت قیمت و استرداد اصل مال سرباز زد. مرد یمنى از او به مردان قبیله بنى سهم شكایت برد و استمداد نمود، ولى به خاطر نفوذى كه عاص بن وائل داشت هیچ كس ترتیب اثرى به شكایت او نداد.

مرد یمنى چون این دید، آمد نزدیك «حجر الاسود» و فریاد برداشت، و از مظلومیت‏خود ناله سرداد. سپس به میان سایر قبائل قریش رفت و استمداد كرد، اما نتوانست‏حس ترحم آنها را برانگیزد! مرد یمنى كه این را دید بالاى كوه ابوقبیس و در وقتى كه افراد متنفذ قریش در پیرامون كعبه اجتماع كرده بودند، با صداى رسا فریاد مظلومیت برداشت، سپس از كوه به زیر آمد، و روى به جمع قریش نهاد.

در آن جمع زبیر بن عبدالمطلب یكى از عموهاى پیغمبر (صلى الله علیه و آله) برخاست، و به میان قبائل بنى هاشم و بنى مصطلق و بنى زهره و بنى اسد و بنى تمیم گشت، و به جلب حمایت آنها از مرد مظلوم پرداخت. در نتیجه مردانى از این قبایل در خانه «عبدالله بن جدعان‏» كه از مردان نامى قریش و بزرگسال و كریم النفس و مورد احترام عموم بود، گرد آمدند، تا درباره اتفاق سوئى كه در ماه حرام (ذى القعده) كنار خانه خدا براى مرد غریبى پیش آمده بود، چاره جوئى كنند.

در این جمع پیغمبر آینده اسلام كه در آن وقت بیست‏ساله و به روایتى بیست و پنج‏ساله بود هم شركت داشت. مذاكرات این مجلس گذشته از دفاع از حق مرد یمنى ، ابعاد وسیعى یافت، و به عقد پیمانى انجامید كه بعدها به عنوان بهترین كار قریش در زمان جاهلیت‏شهرت گرفت. یعنى همان «پیمان جوانمردان‏» یا «حلف الفضول‏».

اعضاى پیمان درمنزل «عبدالله بن جدعان‏» تعهد كردند كه از آن پس درمحیط مكه هر اتفاق سوئى رخ دهد، چه براى غریب یا قریب باشد و چه آزاد و بنده، درمقام دفاع برخیزند، حق طرف را از متعدى بگیرند و از وى دفع ظلم كنند. خواه ظالم و متعدى از طبقه بالا باشد یا پائین اهل شهر باشد یا بیگانه. علاوه بر این، جوانمردان حاضر در مجلس تعهد نمودند مردم مكه را به كارهاى نیك تشویق كنند، و از اعمال طشت بر حذر دارند، تا بدین گونه هر گونه رفتار ناپسند و مظاهر ظلم و ستم را از مكه ریشه كن سازند.

پس از این تعهد و عقد پیمان، حاضران مجلس به خانه عاص بن وائل رفتند، و مال مرد یمنیرا از وى گرفتند، و به صاحبش مسترد داشتند.

سالها بعد در زمانى كه پیغمبر به مقام نبوت رسیده بود و در مدینه به سر مى‏برد، به این كار افتخار مى‏كرد و مى‏فرمود: من در خانه عبدالله بن جدعان در پیمانى شركت نمودم كه آن را از داشتن بهترین كالاها دوست‏تر دارم، اگر در اسلام نیز مرا در پیمانى مانند آن دعوت نمایند اجابت مى‏كنم.(فقد شهدت فى دار عبدالله بن جدعان حلفا لو دعیت به فى الاسلام لاجبت.)

ازدواج با خدیجه

در دورانى كه پیغمبر سنین بین بیست تا بیست و پنج‏سالگى را مى‏گذرانید، ابوطالب از خدیجه دختر خویلد بانوى نامدار قریش كه از نجابت و اصالت و عقل و فهم و درایت فراوان برخوردار و در نیاى چهارم (قصى بن كلاب) با پیغمبر شریك بود، تقاضا نمود سرمایه‏اى در اختیار بردارزاده‏اش «محمد» بگذارد، تا او نیز خود به كار تجارت اشتغال ورزد. خدیجه از ارث پدر، و دو همسر متوفاى خود ثروتى اندوخته بود، و مانند بسیارى دیگر از زنان مكه با آن تجارت مى‏كرد. به این معنا كه نمایندگانى مى‏گرفت تا با سرمایه او داد ستد كنند.

خدیجه كه وصف «محمد بن عبدالله‏» جوان محبوب مكه را به عنوان «محمد امین‏» شنیده بود، شخصا از «محمد» خواست به دیدن او برود، وقتى «محمد» آمد خدیجه گفت: آنچه موجب شده است من شیفته تو شوم و مهر و محبت تو را صادقانه به دل گیرم، صداقت و امانت و اخلاق شتوده تو است. به همین جهت‏حاضرم سرمایه‏اى دو برابر آنچه به دیگران مى‏دهم در اختیارت بگذارم تا شخصا اقدام به تجارت كنى. علاوه دو غلام خود را نیز به تو مى‏سپارم تا در این سفر تجارى همراه تو باشند و در كارها تو را یارى نمایند.

خدیجه به غلامان خود دستور داد كاملا تحت فرمان «محمد» باشند، و هنگام بازگشت هرچه از وى در سفر دیده‏اند، گزارش دهند.

«محمد» با مال التجاره خدیجه همراه سایربازرگانان مكه راهى سفرشام شد در این سفر همه تجار سود بردند، به خصوص، «محمد» كه بیش از دیگران سود برد. در بازگشت «میسره‏» غلام خدیجه به وى كه از كارهاى محمد در سفر جویا شده بود، گفت: تمام كارهاى او حساب شده و منظم و بر اساس عقل و درایت است. میسره توضیح داد كه وقتى یكى از تجار از محمد خواست به دو بت «لات‏» و «عزى‏» سوگند یاد كند، محمد گفت: «چیزى در نزد من پست‏تر از لات و عزى نیست‏» و چون در شهر «بصرى‏» راهبى محمد را دید كه در سایه درختى نشسته است، گفت: «این همان پیغمبرى است كه در تورات و انجیل راجع به او بشارت‏هاى زیادى خوانده‏ام‏»!

نجابت محمد بن عبدالله كه از اصیل‏ترین قبایل عرب «بنى هاشم‏» بود، و استعداد و لیاقت و شخصیت ممتاز و شهرتى كه در امانت‏دارى داشت، او را زبانزد خاص و عام كرده بود.به طورى كه «محمد امین‏» خوانده مى‏شد. این اخبار و گزارش‏ها توام با قامت موزون و قیافه خوش تركیب و رخسار زیبا و دوست‏داشتنى وى كه چون با كسى سخن مى‏گفت، یا با دیدگان سیاه و براق و نافذ خود، به كسى مى‏نگریست، در دل طرف، تولید محبت مى‏كرد، همگى باعث‏شد كه خدیجه شیفته حسب و نسب و لیاقت و سخصیت و خصال پسندیده او شود. همین جهات نیز موجب گردید كه خدیجه زنى به نام «نفیسه‏» دختر «علیه‏» واسطه قرار دهد تا آمادگى او را براى ازدواج با محمد به اطلاع وى برساند.

بعضى از مورخان معتقدند كه خدیجه خود موضوع را با «محمد امین‏» در میان گذاشت، و به گفته «ابن هشام‏» مورخ مشهور به وى گفت: «عموزاده من! به واسطه خویشاوندى كه میان من و تو وجود دارد، و عظمت و احترامى كه در نزد قوم خود دارى، و امانت و خوینیكو و راستگوئى كه در تو هست، مى‏خواهم صریحا به تو بگویم كه مایلم به همسرى تو درآیم‏».

پیغمبر موضوع را با ابوطالب عمویش در میان گذاشت، و ابوطالب نظر موافق خو را اعلام داشت «نفیسه‏» بانوى واسطه نیز آمادگى «محمد امین‏» را به خدیجه خبر داد، و به دنبال آن مجلس عقد باشكوهى در خانه خدیجه تشكیل شد.

تمام بزرگان قریش و اشراف مكه در مجلس عقد شركت داشتند.

خدیجه در اطاق مجاور در میان بانوان مكه نشسته بود، و جریان مجلس را زیر نظر داشت. ابوطالب به نمایندگى از طرف پیامبر ورقة بن نوفل پسر عمو و نماینده خدیجه را مخاطب ساخت، و خطبه عقد را به طرزى معقول و حكیمانه خواند و از جمله گفت: «برادرزاده من محمد بن عبدالله با هر مردى از قریش كه مقایسه شود، بر او برترى دارد. هرچند فاقد مال و ثروت است، ولى مال و ثروت مانند سایه، زائل مى‏شود، اما اصل و نسب چیزى است كه مى‏ماند...»

وربة بن نوفل به نمایندگى از سرف خدیجه در پاسخ ابوطالب گفت: «كسى از قریش منكر فضل شما بنى هاشم نیست. ما از صمیم دل میل داریم كه دست به ریسمان فضلیت و رافت‏شما بزنیم‏».

پس از آن خدیجه به كابین چهار صد دینار، برایمحمد بن عبدالله جواب محبوب بنى هاشم و چهره درخشان مكه عقد شد.

سپس «محمد» از خانه ابوطالب به خانه خدیجه همسر خود آمد، و زندگى جدیدى را آغاز كرد.

«محمد» در این وقت بیست و چهار یا بیست و پنج‏سال داشت. خدیجه نیز بنابر مشهور 39 یا 40 سال داشته است و كمتر از اینها هم گفته‏اند.

دانشمند مشهور ابن شهر اشوب مازندرانى، مى‏گوید: احمد بلاذرى و ابوالقاسم كوفى (از علماى عامه) در كتابهاى خود، و سید مرتضى دانشمند بزرگ شیعه در كتاب «الشافى‏» و شیخ طوسى در «تلخیص الشافى‏» روایت كرده‏اند كه وقتى پیغمبر (صلى الله علیه و آله) با خدیجه ازدواج كرد، خدیجه دختر بود(مناقب آل ابیطالب ج 1 ص 159)به همین جهت‏سن خدیجه را 25 سال و 28 و 30 سال هم گفته‏اند.(تاریخ خمیس، ج 1 ص 264 سیره حلبیه ج 1 ص 140)

ولادت على (علیه السلام)

هنگامى كه پیغمبر آینده اسلام به سن سى سالگى رسید، حادثه‏اى بس بزرگ در شهرمكه روى داد كه از هرجهت بى‏نظیر بود، و بیش از هر كس به خاندان آن حضرت مربوط مى‏شد. این حادثه بزرگ ولادت على (علیه السلام) در خانه كعبه بود كه گدشته از عموم دانشمندان شیعه، جمعى از علماى منصف عامه نیز آن را اعتراف دارند.

علامه فقید معاصر شیخ آقا بزرگ تهرانى مى‏نویسد: «آقا مهدى بن محمد تقى بن ابراهیم نقوى معاصر و متولد در سال 1316 ه ازاحفاد سید دلدار على هندى دانشمند و فقیه مشهور شیعه در دیار هند، در كتاب «على و الكعبه‏» كه در 44 صفحه چاپ شده است، از 22 كتاب از كتب علماى عامه نقل مى‏كند كه تصریح كرده‏اند على (علیه السلام) در كعبه متولد شده است.

و هم مى‏گوید: علامه میرزا محمد على اردوباردى متولد 1312 ه (از علماى بزرگ معاصر درنجف اشرف) كتاب «امیرالمؤمنین و الكعبه‏» در اثبات ولادت حضرت امیر در بیت الحرام را تالیف نموده كه در باب خود كتابى ابتكارى است.(الذریعه الى تصانیف الشیعه ج 2 ص 352)

علامه امینى به تفصیل پیرامون ولادت على (علیه السلام) دركعبه بحث نموده و ازجمله از دانشمند عالیقدر عامه حاكم نیشابورى در كتاب «مستدرك صحیحین‏» ج 3 ص 483 نقل مى‏كند كه گفته است: «اخبار به تواتر رسیده كه فاطمه دختر اسد، امیرالمؤمنین على بن ابیطالب كرم الله وجهه را در درون كعبه زائید.(وقد تواتر الاخبار ان فاطمة بنت اسد ولدت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب كرم الله وجهه فى جوف الكعبه.)

و از كنجى شافعى دركتاب «كفایه‏» نقل كرده كه از طریق ابن نجار از حاكم نیشابورى روایت نموده كه گفته است: «امیر المؤمنین على بن ابیطالب درمكه در خانه خدا، شب جمعه سیزدهم ماه رجب سى سال گذشته از عام الفیل متولد گردید. نه قبل و نه بعد از وى مولودى در بیت الله الحرام جز او متولد نگردید، و این كرامتى براى آن حضرت بو به خاطر مقام با عظمت او بود.»

به پیروى از وى، احمد بن عبدالرحیم دهلوى مشهوربه «شاه ولى الله‏» پدر عبدالعزیز دهلوى مصنف كتاب «تحقه اثنى عشریه‏» (تحفه اثنى عشریه كتابى بزرگ در در شیعه است، و هموطن او سید عالیقدر میر حامد حسین نیشابورى هندى كتاب باعظمت «عقبات الانوار» را در رد آن نوشت.) در كتاب «ازالة الخفاء» نوشته‏» نوشته است: «اخبار متواتر است كه فاطمه دختر اسد امیرالمؤمنین على را در درون كعبه زائید. آن حضرت درروز جمعه سیردهم ماه رجب سى سال بعد ار عام الفیل در كعبه متولد گردید، و هیچ كس جز او نه قبل و نه بعد از وى در كعبه متولد نگردید».

شهاب الدین سید محمود الوسى صاحب تفسیر كبیر در كتاب شرح قصیده عینیة عبدالباقى افندى عمرى ص 15 در ذیل این بیت قصیده او در مدح مولاى متقیان: انت العلى الذى فوق العلى رفعا ببطن مكة عندالبیت اذ وضعا

مى‏نویسد: «اینكه امیر كرم الله وجهه در خانه خدا متولد شده، در دنیا امرى مشهور، و در كتب فرقین سنى و شیعه ذكر شده است‏».

تا آنجا كه مى‏گوید: «جز او كرم الله وجهه كسى در خانه خدا متولد نشده و چقدر مناسب است كه امام ائمه در محلى كه قبله مسلمین است متولد گردد. سبحان من یضع الاشیاء فى مواضعها و هو احكم الحاكمین (الغدیر ج 6 ص 22)

در تكمیل سخن نغز شهاب الدین دانشمند و مفسر بزرگ سنى مى‏گوئیم جالبتر اینكه امام ائمه مسلمین حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام)، تنها كسى كه در خانه خدا «كعبه‏» قبله‏همه مسلمانان جهان متولد شد، سرانجام نیزدرمحراب مسجد كوفه خانه خدا ربت‏خورد كه بر آثرآنبا فرق شكافته به افتخار شهادت نائل گردید. شیعیان جهان نیز این افتخار را یافته‏اند كه چنین مولود مبارك و وجود مقدس را امام اول مسلمین و خلیفه بلافصل پیغمبر خاتم (صلى الله علیه و آله) بدانند.

در كعبه شد پدیدار و به محراب شد شهید نازم به حسن مطلع و حسن ختام وى جلال الدین محمد دوانى فیلسوف مشهور درگذشته سال 908 ه كه از مفاخر علماى عامه بوده و فقط در اواخر عمر شیعه شده است، در كتاب فارسى «نور الهدایه فى اثبات الولایه‏» مى‏نویسد: «این كه جمهور اهل سنت از میان تمام صحابه پیغمبر فقط به على (علیه السلام) «كرم الله وجهه‏» مى‏گویند (یعنى گرامى باد رخسار او) به دو علت است:

یكى این كه در میان صحابه تنها على (علیه السلام) بوده است كه قبل ازبلوغ اسلام آورد، و هرگز در مقابل بت نایستاد و كرنش نكرد، و دیگر این كه نشته‏اند; زمانى كه فاطمه دختر اسد مادر على (علیه السلام) آبستن به حضرت بود، هرگاه محمد بن عبدالله (صلى الله علیه و آله) درا مى‏دید، ناگهان به احترام آن حضرت برمى‏خواست و اداى احترام مى‏كرد.

پیغمبر آینده اسلام روزى گفت: اى مادر! تو آبستنى، من راضى نیستم براى من این طور از جا برخیزى، فاطمه گفت: به خدا قسم هرگاه شما را مى‏بینم،جنینى كه در شكم دارم طورى جابجا مى‏شود كه مرا ناگزیر مى‏سازد از جا بلند شوم!(كتاب نور الهدایه جلال الدین به ضمیمه شرح زندگانیاو تالیف نویسنده‏این سطور به طبع رسیده است. به آنجا مراجعه شود.)

فاطمه مادر على (علیه السلام) و دختراسد بن هاشم، یعنى دختر عموى شوهر خود ابوطالب بود، و آنها نخستین همسرانى بودند كه به هاشم نسبت مى‏رساندند. این بانوى بزرگزاده كه افتخار پرستارى از پیغمبر خدا را داشت، در روز 13 رجب آن سال كه درد زائیدن بروى فشار وارد ساخت، آمد و در مقابل كعبه، خانه خدا ایستاد و گفت: پروردگار! تو را به عظمت این خانه و به مقام كسى كه آن را بنا كرده است، سوگند مى‏دهم درد زائیدن را بر من آسان گردان!

كسانى كه ناظر بودند با كمال تعجب دیدند ناگهان ضلع بالاى حجر الاسود شكست، و فاطمه همسرابوطالب به درون كعبه رفت و شكاف دیوار بهم آمد.(این نقطه تا این اواخر در دیوار كعبه مشخص بود. بیشتر زائران شیعه هنگام طواف خانه كعبه چون به آن نقطه مى‏رسند كه هنوز هم علامتى دارد آن را مى‏بوسند.)موضوع بلافاصله دهن به دهن گشت و به گوش مرد و زن مكه رسید، و همه منتظر بودند ببینند سرانجام آن ماجراى شگفت انگیز چه خواهد بود.

همسر ابوطالب سه روز در خانه كعبه به سر برد. روز چهارم كسانى كه پیرامون كعبه گرد آمده بودند دیدند دیوار كعبه از همان جا بار دیگر شكاف برداشت و آن بانوى سرفراز در حالى كه نوزاد خود را در آغوش داشت از درون خانه خدا بیرون آمد.

همسر ابوطالب خطاب به حاضران گفت: اى مردم! خداوند مرا به خاطر نوزاد پاك سرشتم بر زنان دیگر برترى داد. زیرا هیچ زنى تا كنون اجازه نداشته است كه در خانه خدا وضع حمل كند.

ولى خداوند خانه‏اش را در اختیار من گذاشت تا فرزند خود را در آن جایگاه مقدس بزایم (راجع به ولادت على علیه السلام دركعبه و خانه خدا گذشته از «الغدیر» به كتب یاد شده متن هم مراجعه شود، و چه خوبست كه یكى از دانشمندان، آنها را در كتابى به فارسى و عربى منتشر سازد.)سپس به خانه آمد. پیغمبر آینده اسلام كه از ماجرا اطلاع یافته بود، در خانه ابوطالب بود. نوزاد تا آن لحظه چشم باز نكرده بود. نخستین بارى كه چشم گشود، لحظه‏اى بود كه پیغمبر ضمن تبریك به زن عمویش نوزاد را از آغوش او گرفت و اولین نگاه نوزاد هم به روى محمد (صلى الله علیه و آله) بود.

پیغمبر صورت نوزاد را بوسید و نام او را «على‏» گذارد، و به عمو و زن عمویش مژده داد كه نوزاد، آینده‏اى بس درخشان دارد.

به گفته شاعر: صدف آسا جهان آفرینش درخشان گوهرى والا گهر زاد ز بعد قرنها گیتى هنر كرد كه اینسان قهرمانى باهنر زادپدرها بعد از این هرگز نبینند كه دیگر مادرى اینسان پسر زاد فرى بر مادر نیكو سرشتش غزال ماده گوئى شیر نر زاد

 

 


برچسب ها : سفر پیغمبر به شام-

نوشته شده توسط ارسلان خلیلی در جمعه 28 خرداد 1389

نظرات ()




Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by eslam1404
This Themplate By Theme-Designer.Com

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست